چهارشنبه / ۱ مهر / ۱۴۰۵
×

یادداشتی درباره نقش رسانه، مدرسه و خانواده در ساختن نسلی که مصرف بهینه انرژی را زندگی می‌کند نه اینکه فقط درباره آن آموزش ببیند. سال‌ها پیش، یک جمله کوتاه از تلویزیون‌های سیاه‌وسفید به خانه‌های ایرانی راه پیدا کرد. «لامپ اضافی خاموش».شاید آن روز کمتر کسی تصور می‌کرد این پیام ساده، سال‌ها بعد در رفتار نسلی […]

کودک، کلید روشنایی


یادداشتی درباره نقش رسانه، مدرسه و خانواده در ساختن نسلی که مصرف بهینه انرژی را زندگی می‌کند نه اینکه فقط درباره آن آموزش ببیند.

سال‌ها پیش، یک جمله کوتاه از تلویزیون‌های سیاه‌وسفید به خانه‌های ایرانی راه پیدا کرد. «لامپ اضافی خاموش».
شاید آن روز کمتر کسی تصور می‌کرد این پیام ساده، سال‌ها بعد در رفتار نسلی باقی بماند که هنگام خروج از اتاق، ناخودآگاه کلید برق را می‌زند.
این تجربه نشان می‌دهد تغییر رفتار مصرف انرژی فقط از مسیر دستورالعمل، بخشنامه و توصیه‌های فنی عبور نمی‌کند. گاهی یک پیام درست که در سال‌های کودکی شنیده و تجربه شود، می‌تواند به عادتی ماندگار در بزرگسالی تبدیل شود.

یادداشت: فرداد همت زاده/مدیریت مصرف برق را معمولاً از زاویه‌ای فنی نگاه می‌کنیم. از ظرفیت نیروگاه‌ها، شبکه انتقال، میزان تولید، پیک بار و ضرورت کاهش مصرف در ساعات اوج همه اینها مهمنداما یک حلقه کمتر دیده‌شده نیز وجود دارد و آن رفتار انسان است.

برق پیش از آنکه در سیم‌ها جریان داشته باشد در سبک زندگی ما حضور دارد. اینکه چه زمانی کولر را روشن کنیم .آیا تلویزیون را در حالت آماده‌به‌کار رها کنیم. چند چراغ را همزمان روشن نگه داریم یا هنگام ترک اتاق چراغ را خاموش کنیم، تصمیم‌هایی کوچک به نظر می‌رسند اما تکرار همین تصمیم‌های کوچک، الگوی مصرف یک خانواده و در مقیاس بزرگ‌تر، فرهنگ مصرف یک جامعه را شکل می‌دهد.اینجاست که نقش کودک اهمیت پیدا می‌کند.

کودک فقط مخاطب پیام‌های آموزشی نیست. خودش می‌تواند حامل پیام در خانواده باشد.
وقتی دانش‌آموز در مدرسه یاد می‌گیرد چراغ اضافی را خاموش کند، مصرف تجهیزات را مدیریت کند یا برای استفاده از وسایل برقی برنامه داشته باشد، این رفتار می‌تواند از مدرسه به خانه منتقل شود.
حتی ممکن است یک جمله ساده کودک، بیش از یک پیام رسمی بر رفتار والدین اثر بگذارد: «مامان، لازم نیست این چراغ روشن باشد» یا «بابا، کولر را روی دمای مناسب بگذاریم.»

این فرآیند را می‌توان نوعی اجتماعی‌پذیری معکوس دانست. جایی که کودک، برخلاف تصور معمول، فقط از والدین نمی‌آموزد بلکه بخشی از رفتارهای جدید را به خانه منتقل می‌کند.

از آموزش مصرف تا پرورش فرهنگ مصرف

یکی از خطاهای رایج در سیاست‌گذاری فرهنگی، یکی گرفتن «آموزش» و «فرهنگ‌سازی» است.

آموزش به ما می‌گوید چه کاری درست است اما فرهنگ‌سازی کاری می‌کند که انجام دادن آن رفتار به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود.

اگر به کودک بگوییم «لامپ اضافی را خاموش کن»، یک دستور داده‌ایم اما اگر همین مفهوم را در قالب یک داستان، بازی، انیمیشن، مسابقه یا شخصیت محبوب کودک روایت کنیم، امکان دارد این رفتار از سطح دانستن به سطح عادت برسد.

رسانه دقیقاً در همین نقطه می‌تواند نقش متفاوتی ایفا کند. وظیفه رسانه صرفاً تکرار توصیه‌های کارشناسی یا بازنشر اطلاعیه‌های مدیریت مصرف نیست. رسانه می‌تواند رفتار درست را روایت‌پذیر، جذاب و قابل تجربه کند.

«بابا برقی» یک نمونه تاریخی از همین قدرت روایت است. یک شخصیت ساده که توانست مفهوم پیچیده مدیریت مصرف را به زبانی قابل فهم برای کودک منتقل کند. شاید امروز نیز به شخصیت‌ها، روایت‌ها و قالب‌هایی تازه نیاز داریم که با زبان نسل جدید درباره انرژی سخن بگویند.

کودک را نباید فقط مخاطب دید

اگر قرار است فرهنگ مصرف انرژی ماندگار شود باید کودک را از «مخاطب پیام» به «شریک تولید تغییر» تبدیل کرد.

به جای اینکه فقط برای دانش‌آموزان درباره صرفه‌جویی صحبت کنیم، می‌توان از آنها خواست راههای کاهش مصرف در خانه را پیدا کنند. یک چالش خانوادگی طراحی کنند. میزان مصرف را در یک بازه زمانی مقایسه کنند یا حتی برای خانواده خود یک «نقشه مصرف برق» بسازند.

در چنین مدلی، کودک چیزی را صرفاً حفظ نمی‌کند؛ آن را تجربه می‌کند.

تجربه، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های تبدیل آموزش به رفتار است.

به همین دلیل است که فعالیت‌های فرهنگی مرتبط با انرژی اگر به شکل مسابقه، بازی، داستان، انیمیشن و چالش‌های خانوادگی طراحی شوند می‌توانند اثر متفاوتی نسبت به پیام‌های مستقیم و دستوری داشته باشند.

«شاد»؛ یک کلاس درس برای فرهنگ‌سازی

چون گاهی آینده صنعت برق نه در یک نیروگاه تازه بلکه در دست کوچکی است که یک لامپ اضافی را خاموش  میکند .

در این میان یک پرسش جدی وجود دارد: اگر هدف، دسترسی به کودک و نوجوان است آیا باید پیام را در هر بستری که در اختیار داریم منتشر کنیم یا باید به سراغ بستری برویم که مخاطب هدف واقعاً در آن حضور دارد؟

پلتفرم «شاد» به دلیل پیوند با نظام آموزشی و حضور دانش‌آموزان و خانواده‌ها می‌تواند یکی از بسترهای قابل بررسی برای چنین برنامه‌ای باشد.

موضوع فقط انتشار یک پوستر یا کلیپ در این فضا نیست. می‌توان از ظرفیت آن برای طراحی کمپین‌های مشارکتی استفاده کرد؛ کمپین‌هایی که دانش‌آموز در آن نقش بازیگر داشته باشد، نه صرفاً دریافت‌کننده پیام.

برای نمونه می‌توان چالش‌هایی با محوریت «یک هفته مصرف هوشمند»، «خانه کم‌مصرف من» «خاموشی یک چراغ اضافی» یا «من سفیر انرژی خانواده‌ام» طراحی کرد و تجربه دانش‌آموزان را به محتوای رسانه‌ای تبدیل کرد.

البته فرهنگ‌سازی را نباید به یک بستر خاص محدود کرد. پیام باید متناسب با مخاطب در شبکه‌ها و رسانه‌های مختلف بازتولید شود اما نقطه آغاز باید جایی باشد که مخاطب اصلی واقعاً در آن حضور و مشارکت دارد.

انجمن اولیا و مربیان؛ حلقه‌ای که نباید فراموش شود

مدرسه بدون خانواده نمی‌تواند فرهنگ مصرف را به خانه منتقل کند.

انجمن اولیا و مربیان می‌تواند حلقه‌ای مهم میان مدرسه، خانواده و رسانه باشد. اگر یک پیام کوتاه درباره مصرف انرژی از سوی دانش‌آموز به خانه برسد و والدین نیز در اجرای آن مشارکت کنند، آموزش از کلاس درس خارج شده و وارد زندگی روزمره می‌شود.

حتی می‌توان از ظرفیت انجمن‌های اولیا و مربیان برای معرفی تجربه‌های موفق مدارس استفاده کرد. مدرسه‌ای که توانسته مصرف خود را کاهش دهد، دانش‌آموزانی که یک پویش خانوادگی راه انداخته‌اند یا خانواده‌ای که یک الگوی ساده مدیریت مصرف را اجرا کرده است، می‌توانند به سوژه رسانه تبدیل شوند.

رسانه باید رفتار درست را پیدا کند، روایت کند و به الگو تبدیل نماید.

از شعار به ابزار

فرهنگ‌سازی زمانی جدی می‌شود که به رفتار قابل اجرا وصل شود.کودک می‌تواند یاد بگیرد چرا استفاده درست از تایمر، تنظیم مناسب وسایل سرمایشی، خاموش کردن چراغ‌های غیرضروری و مدیریت زمان استفاده از تجهیزات برقی اهمیت دارد.

حتی فناوری می‌تواند این فرآیند را جذاب‌تر کند. تصور کنیم یک بازی ساده به دانش‌آموز نشان دهد که با چند رفتار کوچک، چه میزان انرژی در خانه صرفه‌جویی شده است. در این صورت، «صرفه‌جویی» از یک مفهوم انتزاعی به یک نتیجه قابل مشاهده تبدیل می‌شود واین همان نقطه‌ای است که فناوری، رسانه و آموزش می‌توانند به یکدیگر برسند.

رسانه؛ حلقه اتصال دستگاه‌ها

فرهنگ مصرف برق نیز مانند بسیاری از مسائل اجتماعی با عملکرد یک دستگاه به تنهایی تغییر نمی‌کند.

وزارت نیرو، شرکت‌های برق، آموزش‌وپرورش، شهرداری‌ها، رسانه‌ها، تشکل‌های فرهنگی و حتی بخش خصوصی هرکدام بخشی از این زنجیره را در اختیار دارند. اگر هر دستگاه پیام خود را جداگانه تولید کند، مخاطب با مجموعه‌ای از توصیه‌های پراکنده مواجه خواهد شد.

رسانه می‌تواند در این میان نقش حلقه اتصال و روایتگر مشترک را ایفا کند. نه به معنای جایگزین شدن با دستگاه‌های مسئول بلکه به معنای ایجاد یک زبان مشترک برای جامعه.

هدف نیز نباید صرفاً تولید محتوای بیشتر باشد بلکه باید تولید محتوایی باشد که دیده شود، فهمیده شود و به رفتار تبدیل شود.

فردای برق، از امروزِ کودک آغاز می‌شود

بحران یا ناترازی انرژی را نمی‌توان فقط با افزایش ظرفیت تولید حل کرد. حتی توسعه زیرساخت‌ها نیز اگر با اصلاح الگوی مصرف همراه نباشد، نمی‌تواند به تنهایی پاسخگوی رشد تقاضا باشد.

در این میان، سرمایه‌ای وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته‌ایم. نسلی که هنوز عادت‌های مصرفی آن به طور کامل شکل نگرفته است.

اگر امروز کودک یاد بگیرد که برق یک منبع نامحدود نیست. اگر بداند خاموش کردن یک چراغ کوچک بخشی از مسئولیت اجتماعی اوست. اگر در مدرسه این رفتار را تجربه کند و در خانه آن را بازگو کند، آنچه شکل می‌گیرد فقط کاهش مصرف یک لامپ نیست. شکل‌گیری یک نگرش است.

فردا شاید همان کودک، بزرگسالی باشد که پیش از خروج از اتاق به کلید برق نگاه می‌کند. پیش از روشن کردن وسیله‌ای به ضرورت استفاده از آن فکر می‌کند و پیش از مصرف، مسئولیت خود را به یاد می‌آورد.

قطره‌های روشنایی دقیقاً از همین‌جا شکل می‌گیرند. از یک کودک، یک خانواده و یک رفتار کوچک.

رسانه اگر بخواهد در مدیریت مصرف انرژی نقش ماندگاری داشته باشد، نباید فقط از مردم بخواهد کمتر مصرف کنند باید کمک کند نسل آینده درست مصرف کردن را زندگی کند.

شاید وقت آن رسیده است که دوباره «بابا برقی» را به یاد بیاوریم اما این بار نه فقط با یک شخصیت تلویزیونی بلکه با نسلی از کودکانی که خودشان سفیران روشنایی‌اند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.