وقتی انتشار خبر جای کشف حقیقت را میگیرد پس از باران -زهرا رگان:رسانه زمانی معنا پیدا میکند که چیزی فراتر از آنچه روابطعمومیها منتشر میکنند، برای گفتن داشته باشد.اگر قرار باشد خبر، همان متن آمادهای باشد که از یک اداره یا سازمان دریافت میشود و بدون پرسش، بررسی و پیگیری روی خروجی رسانه قرار گیرد، […]
وقتی انتشار خبر جای کشف حقیقت را میگیرد
پس از باران -زهرا رگان:رسانه زمانی معنا پیدا میکند که چیزی فراتر از آنچه روابطعمومیها منتشر میکنند، برای گفتن داشته باشد.
اگر قرار باشد خبر، همان متن آمادهای باشد که از یک اداره یا سازمان دریافت میشود و بدون پرسش، بررسی و پیگیری روی خروجی رسانه قرار گیرد، دیگر با خبرنگاری به معنای حرفهای آن مواجه نیستیم با بازنشر محتوا مواجهیم.
آسیب از همینجا آغاز میشود؛ جایی که مرز میان خبرنگار و روابطعمومی آرامآرام محو میشود و خبرنگار به جای آنکه چشم تیزبین جامعه باشد به بازتابدهنده روایت رسمی دستگاهها تبدیل میشود.
روابطعمومی وظیفه دارد عملکرد سازمان را معرفی و اطلاعرسانی کند و این وظیفهای ضروری است اما خبرنگار مأموریت دیگری دارد.
او باید بیرون از قاب اطلاعیهها را ببیند. میان مردم برود، سؤال بپرسد، ادعاها را بررسی کند، وعدهها را پیگیری کند و سراغ آن بخش از واقعیت برود که در گزارشهای رسمی کمتر دیده میشود.
خبرنگار حرفهای فقط نمیپرسد «چه اتفاقی افتاده است؟» میپرسد «چرا، چگونه و با چه نتیجهای؟»
همین چند پرسش ساده میتواند یک خبر معمولی را به گزارشی اثرگذار تبدیل کند.
اگر دستگاهی از اجرای یک طرح خبر میدهد، کار رسانه با انتشار خبر تمام نمیشود. پرسش بعدی این است که این طرح چه تغییری در زندگی مردم ایجاد کرده است؟ اگر پروژهای افتتاح شده، آیا مسئلهای را حل کرده است؟ اگر مسئولی وعدهای داده، سرنوشت آن وعده چه شده است؟ و اگر شهروندان از عملکرد یک دستگاه مطالبهای دارند، چه کسی باید این صدا را به میز تصمیمگیری برساند؟
اینجاست که خبرنگار از «منتشرکننده» به دیدهبان جامعه تبدیل میشود.مدیری که فقط خبرهای خوب میشنود، همه واقعیت را نمیبیند
این مسئله فقط به زیان رسانه نیست حتی مدیریت نیز از خبرنگاری ضعیف آسیب میبیند.
هیچ مدیری نمیتواند تمام اتفاقات حوزه مسئولیت خود را از پشت میز مشاهده کند. گزارشهای اداری معمولاً از مسیرهای مشخصی عبور میکنند و بخشی از واقعیت را به مدیر منتقل میکنند اما خبرنگار میتواند از بیرون این ساختار صدای شهروندان، مشکلات روزمره و پیامدهای واقعی تصمیمها را به گوش او برساند.
بنابراین نقد حرفهای الزاماً در برابر مدیریت قرار نمیگیرد. میتواند یکی از ابزارهای اصلاح مدیریت باشد،
خبرنگاری که محترمانه اما صریح سؤال میکند، لزوماً مخالف یک دستگاه نیست. گاهی اتفاقاً به مدیر کمک میکند مسئلهای را ببیند که در گزارشهای رسمی دیده نشده است.
از این منظر، رسانه مستقل نه رقیب دستگاه اجرایی است و نه روابطعمومیِ آن؛ بلکه حلقهای میان واقعیت اجتماعی و نظام تصمیمگیری است.
وقتی وابستگی، قلم را محتاط میکند
اما خبرنگاری مستقل بدون استقلال حرفهای شکل نمیگیرد.همکاری رسانهها با دستگاهها و دریافت حمایتهای قانونی و حرفهای به خودی خود مسئلهای منفی نیست. مسئله زمانی آغاز میشود که وابستگی اقتصادی یا سازمانی، قدرت پرسشگری را کاهش دهد، جایی که خبرنگار بداند یک سؤال جدی یا نقد صریح ممکن است منافع او را به خطر بیندازد.
در چنین شرایطی، شاید خبر همچنان منتشر شود، مصاحبه همچنان انجام گیرد و صفحات رسانه همچنان پر باشد اما چیزی آرامآرام از رسانه حذف میشودو آن پرسشگریست و رسانهای که پرسشگری را از دست بدهد، ممکن است همچنان پرمحتوا به نظر برسد اما از کارکرد اصلی خود فاصله گرفته است.
خبرنگاری تخصص میخواهد، نه فقط تریبون
بخش دیگری از این مسئله به آموزش بازمیگردد.خبرنگاری امروز دیگر صرفاً مهارت تنظیم لید و تیتر نیست که خوشبختانه یا شور بختانه آنقدر هوش مصنوعی در این زمینه استاد هست که زحمتی برای خبرنگار ندارد.
خبرنگار اجتماعی باید جامعه را بشناسد. خبرنگار اقتصادی باید اعداد و شاخصها را بفهمد. خبرنگار شهری باید با مسائل توسعه، حملونقل، محیطزیست و مدیریت شهری آشنا باشد. خبرنگار انرژی باید زبان تخصصی صنعت برق را بداند و خبرنگار گردشگری باید بتواند میان «جاذبه»، «اقتصاد گردشگری» و «توسعه پایدار» تفاوت بگذارد که البته در استان ما همه اینها یکیست در واقع ما خبرنگاران در حداقل استان گیلان مثل پزشکان عمومی هستیم در همه زمینه ها خبرنگاریم بدون اینکه آموزشی تخصصی دیده باشیم و یا از اطلاعات تخصصی آن رشته برخوردار باشیم اقیانوسی از اطلاعات هستیم در یک سانتیمتر
تخصص، قدرت سؤال ایجاد میکند.
خبرنگاری که موضوع را نمیشناسد، ناگزیر بیشتر به روایت آماده تکیه میکند اما خبرنگاری که دانش تخصصی دارد، پشت یک عدد سؤال میبیند، پشت یک وعده مطالبه و پشت یک خبر رسمی، احتمالاً روایت دیگری را جستوجو میکند.
آفت بزرگتر؛ عادی شدن روزمرگی
شاید خطرناکترین بخش ماجرا آن باشد که بازنشر خبرهای آماده به مرور عادی شود.جلسه برگزار میشود؛ خبر منتشر میشود.مدیر سخنرانی میکند،خبر منتشر میشود.پروژه افتتاح میشود، خبر منتشر میشود.تقدیر انجام میشود،خبر منتشر میشود.اما کسی نمیپرسد بعد از پایان مراسم چه اتفاقی افتاد؟
و در این چرخه، رسانه به جای آنکه مسئله تولید کند و پاسخ بخواهد فقط محصول روابطعمومی را توزیع میکندو نتیجه نیز کاملا روشن است. بخشی از مطالبات مردم دیده نمیشود، بخشی از ضعفهای مدیریتی به موقع انعکاس پیدا نمیکند و حتی فرصت اصلاح برای مدیران نیز از دست میرود.
خبرنگار؛ نه بلندگوی قدرت، نه بلندگوی بیبررسی مردم
البته استقلال رسانه به معنای مخالفت دائمی با مسئولان یا پذیرش بیچونوچرای مطالبات مردم نیست.
خبرنگار حرفهای باید از هر دو فاصله بگیرد. هم از تبدیل شدن به بلندگوی قدرت و هم از تبدیل شدن به بلندگوی ادعاهای بررسینشده وظیفه او سنجش، پرسش، بررسی و روایت منصفانه است.
او باید بتواند موفقیت را همانقدر که شایسته است ببیند و کاستی را نیز همانقدر که مستند است، مطرح کند.
مسئله، آینده اعتماد عمومی است
در نهایت؛ بحث بر سر یک اختلاف صنفی یا تفاوت سلیقه میان خبرنگاران نیست. مسئله، جایگاه رسانه در جامعه است.
جامعهای که رسانههایش فقط خبرهای آماده را بازنشر کنند، بخشی از واقعیت خود را از دست میدهد، زیرا میان آنچه در اطلاعیهها نوشته میشود و آنچه مردم در زندگی روزمره تجربه میکنند، همیشه فاصلهای وجود دارد و خبرنگار حرفهای کسی است که این فاصله را میبیند و درباره آن سؤال میکند.
خبرنگاری، بیش از آنکه هنر نوشتن خبر باشد، هنر دیدن آن چیزی است که هنوز خبر نشده است و رسانه زمانی زنده است که فقط بلندگو نباشد، چشم باشد، گوش باشد، سؤال باشد و در نهایت، مطالبه پاسخ کند و شاید معیار سادهای برای سنجش یک خبرنگاری حرفهای وجود داشته باشد.
اگر همه خبرهای روابطعمومیها فردا متوقف شوند، آیا خبرنگار هنوز چیزی برای گفتن، پرسیدن و کشف کردن دارد؟