دوشنبه / ۴ آبان / ۱۴۰۵
×

وقتی پیله راه ماندن می‌بافد؛ نوغانداری گیلان فقط تولید پیله نیست، بلکه می‌تواند زنجیره‌ای از اشتغال، صنعت، صنایع‌دستی و گردشگری را در روستاهای استان شکل دهد. از برگ توت و تلمبار تا فرآوری، تولید نخ و محصول نهایی، هر حلقه این زنجیره فرصتی برای ماندگاری ارزش اقتصادی در جغرافیای تولید است. اگر پیله در گیلان […]

وقتی پیله راه ماندن می‌بافد

وقتی پیله راه ماندن می‌بافد؛ نوغانداری گیلان فقط تولید پیله نیست، بلکه می‌تواند زنجیره‌ای از اشتغال، صنعت، صنایع‌دستی و گردشگری را در روستاهای استان شکل دهد. از برگ توت و تلمبار تا فرآوری، تولید نخ و محصول نهایی، هر حلقه این زنجیره فرصتی برای ماندگاری ارزش اقتصادی در جغرافیای تولید است. اگر پیله در گیلان فرآوری و به برند و محصول تبدیل شود، سهم بیشتری از ارزش افزوده به روستا و خانواده‌های نوغاندار بازمی‌گردد. آینده این صنعت در «پیله بیشتر» خلاصه نمی‌شود؛ در ارزش بیشتر و ماندگارتر برای روستایی است که پیله در آن متولد می‌شود.

از برگ توت و تلمبار تا اشتغال، صنعت و گردشگری؛ آیا ابریشم می‌تواند دوباره اقتصاد روستاهای گیلان را به شهر پیوند بزند؟

زهرا رگان/در گیلان، احیای نوغانداری فقط بازگشت کرم‌های ابریشم به تلمبارها نیست؛ بازگشت یک زنجیره اقتصادی است که اگر از برگ توت تا پیله، کارخانه، نخ، صنایع‌دستی، بازار و گردشگری کامل شود، می‌تواند بخشی از درآمد را در همان جغرافیایی نگه دارد که تولید از آنجا آغاز شده است؛ یعنی روستا.

توسعه همیشه از دل کارخانه‌های بزرگ و پروژه‌های پرهزینه آغاز نمی‌شود. گاهی نقطه شروع آن، یک درخت توت در حاشیه یک روستاست؛ درختی که برگ‌هایش خوراک کرم ابریشم می‌شود، کرم پیله می‌تند، پیله به نخ تبدیل می‌شود و نخ، اگر زنجیره ارزش کامل باشد، می‌تواند به پارچه، فرش، صنایع‌دستی، محصول گردشگری و در نهایت درآمد تبدیل شود.

مسئله امروز نوغانداری گیلان بنابراین فقط «پیله بیشتر» نیست؛ مسئله این است که چه مقدار ارزش از این پیله در گیلان ایجاد و چه مقدار از آن به اقتصاد روستا بازمی‌گردد.
از یک برگ توت تا یک زنجیره اقتصادی

نوغانداری در گیلان قدمتی طولانی دارد؛ اما اهمیت آن فقط به گذشته و خاطره محدود نمی‌شود.

آمارهای سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد این فعالیت همچنان ظرفیت قابل توجهی در استان دارد. بیش از ۳۵۲ تن پیله تر در سطح استان تولید شده و در میان شهرستان‌هایی که آمار آنها منتشر شده، لنگرود با حدود ۱۳۰ تن در جایگاه مهمی قرار دارد. در شفت نیز تولید ۸۰ تا ۹۰ تن پیله تر پیش‌بینی شده و در لاهیجان، ۴۸۸ نوغاندار حدود ۳۳ تن پیله تر تولید کرده‌اند.

اما پشت هر تن پیله، یک عدد اقتصادی ساده قرار ندارد؛ پشت آن خانواده، باغ، نیروی کار، مهارت، روستا و یک زنجیره درآمدی قرار گرفته است.

به همین دلیل، سنجش موفقیت نوغانداری فقط با میزان تولید پیله کافی نیست.

نوغانداری فقط تولید پیله نیست؛ مسئله، ماندن ارزش اقتصادی پیله در جغرافیای تولید است. مهم‌تر این است.پیله بعد از تولید چه می‌شود؟آیا در همان استان فرآوری می‌شود؟
آیا به نخ تبدیل می‌شود؟آیا نخ در اختیار صنایع‌دستی و بافندگان قرار می‌گیرد؟آیا محصول نهایی با هویت گیلان وارد بازار می‌شود؟و در نهایت، چه میزان از ارزش اقتصادی آن به روستایی بازمی‌گردد که تولید از یک برگ توت در آن آغاز شده است؟

اینجاست که مرز میان احیای یک محصول و احیای یک اقتصاد مشخص می‌شود

لنگرود؛ وقتی روستا به شهر وصل می‌شود

لنگرود یکی از روشن‌ترین نمونه‌های پیوند نوغانداری با اقتصاد محلی گیلان است.

حدود سه هزار نوغاندار و نزدیک به هزار و ۳۸۷ هکتار توتستان، نشان می‌دهد ابریشم در این شهرستان هنوز فقط یک خاطره تاریخی نیست.

توزیع ۳۷ هزار اصله نهال توت در سال ۱۴۰۵ نیز از همین منظر اهمیت دارد؛ زیرا احیای نوغانداری بدون احیای نخستین حلقه زنجیره، یعنی توتستان، ممکن نیست.

لنگرود البته فقط محل تولید پیله نیست. تاریخ این شهرستان با بازار، خانه نوغان و فعالیت‌های مرتبط با خرید و فروش و فرآوری ابریشم نیز گره خورده است.

این ویژگی یک درس مهم برای توسعه امروز دارد .روستا زمانی می‌تواند ثروت تولید کند که شهر بازار ارزش‌آفرینی آن باشد و شهر نیز زمانی رونق پایدار پیدا می‌کند که اقتصاد روستا را از خود جدا نکند.

از این منظر، نوغانداری می‌تواند اقتصاد بخش‌های مختلف لنگرود را نیز به یکدیگر پیوند دهد؛ از مناطق جلگه‌ای مانند بخش مرکزی و شلمان تا مناطق کوهپایه‌ای و کوهستانی کومله و اطاقور

شفت؛ پیله‌ای برای ماندن

در شفت، ماجرا رنگ دیگری دارد.حدود یک‌هزار و ۲۰۰ بهره‌بردار، نزدیک به ۵۰۰ هکتار باغ توت و پیش‌بینی تولید ۸۰ تا ۹۰ تن پیله تر، ظرفیت قابل توجهی برای اقتصاد روستایی این شهرستان ایجاد کرده است.

اهمیت این اعداد فقط در میزان تولید نیست؛ در ماهیت خانوادگی فعالیت است.

نوغانداری می‌تواند در کنار سایر فعالیت‌های کشاورزی، منبع درآمدی برای خانواده باشد و بخشی از اشتغال را در همان جغرافیایی ایجاد کند که خانوار در آن زندگی می‌کند.

توسعه محلی زمانی معنا پیدا می‌کند که روستایی برای یافتن کار، ناچار نباشد از روستا خارج شود.

از این منظر، هر توتستان حفظ‌شده فقط یک قطعه زمین نیست؛ زیرساخت اقتصاد روستایی است و هر خانواده نوغاندار فقط تولیدکننده پیله نیست؛ یکی از حلقه‌های ماندگاری روستا است.
لاهیجان؛ جایی که اقتصاد به فرهنگ می‌رسد
در لاهیجان، ابریشم وجه دیگری از خود را نشان می‌دهد؛ وجهی که اقتصاد را به هویت، میراث و گردشگری پیوند می‌دهد.

در بهار ۱۴۰۵ تعداد ۴۸۸ نوغاندار این شهرستان حدود ۳۳ تن پیله تر تولید کردند؛ اما ارزش ابریشم لاهیجان را نمی‌توان فقط در این عدد خلاصه کرد.

اینجا ابریشم بخشی از حافظه تاریخی شهر است؛ حافظه‌ای که می‌تواند در قالب موزه، کارگاه، آموزش مهارت، صنایع‌دستی، روایت گردشگری و برند محلی دوباره به اقتصاد امروز بازگردد.

در چنین نگاهی، میراث فرهنگی فقط چیزی برای نگهداری در ویترین نیست؛ می‌تواند ماده اولیه اقتصاد خلاق باشد. تلمبار قدیمی می‌تواند به فضای آموزش و گردشگری تبدیل شود.

کارگاه ابریشم‌کشی می‌تواند محل انتقال مهارت به نسل جدید باشد و روستای نوغاندار می‌تواند یکی از ایستگاه‌های «مسیر گردشگری ابریشم گیلان» شود.

مسئله اصلی؛ ارزش پیله کجا می‌ماند؟


شاید مهم‌ترین پرسش درباره آینده نوغانداری گیلان همین باشدچه مقدار از ارزش اقتصادی یک پیله در خود گیلان باقی می‌ماند؟
ممکن است پیله در روستا تولید شود اما فرآوری، تولید نخ، بافندگی، طراحی، بسته‌بندی و فروش آن در خارج از استان انجام گیرد.
در این صورت، گیلان تولیدکننده ماده اولیه باقی می‌ماند، اما بخش مهمی از ارزش افزوده در جای دیگری شکل می‌گیرد.مدل مطلوب اما می‌تواند زنجیره‌ای باشد که در آن مسیر چنین شکل بگیرد

توتستان ← نوغاندار ← پیله ← فرآوری ← نخ ← پارچه و فرش ← صنایع‌دستی ← برند ← گردشگری ← بازار

هر حلقه این زنجیره می‌تواند یک فرصت تازه برای اشتغال ایجاد کند.

در چنین مدلی، نقش زنان روستایی نیز می‌تواند از تولید خانوادگی فراتر برود و به حوزه‌هایی مانند فرآوری، بافندگی، طراحی، بسته‌بندی، صنایع‌دستی و فروش توسعه پیدا کند.
بنابراین نوغانداری فقط یک فعالیت کشاورزی نیست؛ می‌تواند به شبکه‌ای از مشاغل خرد و متوسط روستایی تبدیل شود.

توتستان؛ زیرساختی که کمتر دیده می‌شود

در محاسبات اقتصادی، گاهی خود درخت توت فراموش می‌شود. در حالی که بدون توتستان، نخستین حلقه زنجیره ابریشم از بین می‌رود.
به همین دلیل، سیاست احیای نوغانداری باید فراتر از توزیع تخم نوغان باشد.

توتستان، تلمبار، مرکز خرید پیله، کارخانه، کارگاه ابریشم‌کشی، بافندگی، صنایع‌دستی و بازار، همگی اجزای یک زنجیره‌اند.
اگر یکی از این حلقه‌ها حذف شود، ارزش اقتصادی نیز در بخشی از مسیر از بین می‌رود.
این همان جایی است که سیاست‌گذاری باید از نگاه «تولیدمحور» به نگاه «زنجیره‌محور» تغییر کند.


سؤال توسعه را باید تغییر داد:اگر قرار است نوغانداری به یکی از پایه‌های توسعه محلی گیلان تبدیل شود، شاید زمان آن رسیده باشد که سؤال اصلی تغییر کند.

به جای اینکه فقط بپرسیم چند تن پیله تولید کردیم؟باید بپرسیم چند توتستان حفظ شد؟چند خانواده درآمد پیدا کردند؟چند جوان مهارت آموختند؟چند کارگاه فعال شد؟چه میزان نخ در گیلان تولید شد؟چند محصول نهایی با هویت گیلانی وارد بازار شد؟چه تعداد گردشگر با روایت ابریشم به روستاها آمد؟و مهم‌تر از همه، چه مقدار از ارزش اقتصادی پیله در همان جغرافیایی باقی ماند که پیله در آن متولد شد؟

پاسخ به این پرسش‌هاست که نشان می‌دهد آیا با افزایش تولید روبه‌رو هستیم یا با توسعه واقعی.

پیله‌ای که باید آینده را هم ببافد

احیای نوغانداری زمانی کامل می‌شود که فقط پیله بیشتری تولید نکنیم؛ بلکه ارزش بیشتری از هر پیله خلق کنیم.

اگر توتستان حفظ شود اما بازار نباشد، زنجیره ناقص است.اگر پیله تولید شود اما فرآوری نباشد، ارزش از دست می‌رود.

اگر نخ تولید شود اما صنایع پایین‌دستی، برند و بازار توسعه پیدا نکنند، فرصت دیگری از دست خواهد رفت و اگر همه این حلقه‌ها شکل بگیرند اما سهم روستا از ارزش ایجادشده ناچیز باشد، هنوز نمی‌توان از توسعه محلی سخن گفت.

ابریشم اگر فقط فروخته شود، یک محصول است اگر فرآوری شود، یک صنعت است؛
اگر به برند تبدیل شود، یک اقتصاد است؛
و اگر بخشی از ارزش آن به روستا بازگردد، می‌تواند توسعه باشد.

گیلان می‌تواند دوباره از ابریشم فقط نخ تولید نکند؛ می‌تواند اشتغال، ماندگاری روستا، صنایع خلاق، گردشگری و هویت اقتصادی تولید کند.

شاید معنای واقعی عنوان «وقتی پیله راه ماندن می‌بافد» همین باشد پیله زمانی راه ماندن می‌بافد که مسیرش از تلمبار روستا به بازار شهر، از بازار به کارخانه، از کارخانه به کارگاه و هنر، و از محصول نهایی دوباره به اقتصاد روستا بازگردد.

آن‌وقت، یک برگ توت فقط غذای کرم ابریشم نیست .آغاز یک زنجیره توسعه است و شاید آینده نوغانداری گیلان نه در «پیله بیشتر» بلکه در ارزش بیشتر برای جایی باشد که پیله در آن متولد می‌شود.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.