زیر آسمان تو،هر روز دلم بارانی ست گرم میشود هنوز دلم از سفرها در دوردست خیال…در پس پنجرهی تاریک خانهی کوچک آپارتمانیام هر شب به کمین خورشید مینشینم. رد پای خاطرهها را خوب میشناسم. کوچههای قدیمی هنوز بوی نان داغ و کاهگل بارانخورده را به مشامم میرسانند.در نگاه تو آتشیست، شهر بارانی من! دلم گرم […]