آسمان رشت، همانجا آهسته فروآمد…شاید برای بوسیدن پیشانی مردی که تمام قد، با “پاهای خدا” به میدان آمده بود.بیهیچ کلامی، قامت بست. بر آسفالت سرد شهر، نماز ایستادگیاش را آغاز کرد. دستانش ستونهای ایمان بود و قامتش نشسته بر زمین بلندتر از هر ایستادهای. نمازش سکوتی بود که بر هزار فریاد میچربید.اشک در چشمانم حلقه […]