جمعه / ۲۴ مهر / ۱۴۰۵
×

رشت-پس از باران –جنگ از خاکریزهای خاک به خاکریزهای ذهن کوچیده و میدان حالا بی‌دیوار است و سلاحش روایت، داده و تصویر. دشمن فقط پشت مرز نیست. در الگوریتم، شایعه و صفحه‌ای جعلی کمین کرده و پیش از گلوله، ادراک را هدف می‌گیرد وسنگر امروز، رسانه حرفه‌ای، سواد رسانه‌ای و اعتماد اجتماعی است بنابراین باید […]

خاکریزهای بی‌دیوار، جغرافیای تازه جنگ



رشت-پس از باران –جنگ از خاکریزهای خاک به خاکریزهای ذهن کوچیده و میدان حالا بی‌دیوار است و سلاحش روایت، داده و تصویر. دشمن فقط پشت مرز نیست. در الگوریتم، شایعه و صفحه‌ای جعلی کمین کرده و پیش از گلوله، ادراک را هدف می‌گیرد وسنگر امروز، رسانه حرفه‌ای، سواد رسانه‌ای و اعتماد اجتماعی است بنابراین باید قدرت تشخیص جامعه را بلندتر کرد نه فقط دیوارها را

به گزارش پس از باران زهرا رگان- فعال رسانه ای طی یادداشتی نوشت؛ جنگ تغییر کرده است، از صدای توپ و تانک تا هیاهوی بی‌صدای داده‌ها، الگوریتم‌ها و روایت‌ها همه چیزو تغییر کرده است.
اگر دیروز میدان نبرد را می‌
شد روی نقشه پیدا کرد، امروز بخشی از این میدان در جایی شکل می‌گیرد که نه مرز جغرافیایی دارد و نه خاکریز قابل مشاهده، در شبکه‌های ارتباطی، فضای مجازی، رسانه‌ها و ذهن انسان‌ها.

امروز گاهی پیش از آنکه یک هدف در میدان فیزیکی قرار بگیرد، تصویری از آن در میدان افکار عمومی ساخته می‌شود، جایی که خبر، تصویر، شایعه، هشتگ و الگوریتم می‌توانند بر ادراک و تصمیم میلیون‌ها انسان اثر بگذارند.

جنگ را اگر فقط با صدای انفجار بشناسیم، بخش مهمی از جنگ امروز را ندیده‌ایم.در جنگ‌های کلاسیک، مرز میدان نبرد تقریباً روشن بود. خاکریز، سنگر، تانک، هواپیما و موشک، ابزارهای شناخته‌شده جنگ بودند و رزمنده می‌دانست دشمن در کدام سوی میدان ایستاده است اما میدان نبرد امروز مرز مشخصی ندارد.

ممکن است یک بحران از میدان فیزیکی آغاز شود در شبکه‌های ارتباطی ادامه پیدا کند.در فضای سایبری گسترش یابد و سرانجام اثر خود را در ذهن و رفتار جامعه نشان دهد.

اگر دیروز «خاک» مهم‌ترین جغرافیای جنگ بود امروز «ذهن» نیز به یکی از جغرافیاهای مهم منازعه تبدیل شده است.
این تغییر، جنگ را از یک مواجهه صرفاً نظامی به پدیده‌ای چندلایه تبدیل کرده است،پدیده‌ای که در آن قدرت سخت همچنان اهمیت دارد اما در کنار آن، اطلاعات، فناوری، رسانه، هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی و شیوه روایت رویدادها نیز بر میدان اثر می‌گذارند.


دیروز؛ دشمن پشت خاکریز بود


در جنگ تحمیلی هشت‌ساله، تهدید ماهیتی آشکار و ملموس داشت. توپخانه، تانک، هواپیما و موشک، نشانه‌های قابل مشاهده در جنگ بودند. رزمنده با دشمنی مواجه بود که می‌شد موقعیتش را روی نقشه دید و فاصله میان خود و او را اندازه گرفت اما حتی در همان جنگ نیز یک واقعیت وجود داشت که امروز اهمیت آن چند برابر شده است. جنگ فقط برای تصرف زمین نبود بلکه برای حفظ اراده و انسجام جامعه نیز بود.

خبر، تصویر، روایت پیروزی یا شکست، روحیه مردم، امید خانواده‌ها و نحوه تفسیر یک حادثه، همگی بر ادراک جامعه از جنگ اثر می‌گذاشتند.

تفاوت امروز در این است که این بخش از جنگ دیگر در حاشیه میدان قرار ندارد، خودِ روایت، اطلاعات و ادراک عمومی به بخشی مهم از میدان تبدیل شده‌اند.

امروز؛ گلوله تنها سلاح نیست


در میدان جدید، گاهی یک روایت پیش از آنکه یک گلوله به هدف برسد، حرکت خود را آغاز می‌کند.
تصویری که بدون زمینه منتشر می‌شود، ویدیویی که از بستر اصلی خود جدا شده، خبری با منبع نامشخص، حساب کاربری جعلی، محتوای دستکاری‌شده یا روایت تکرارشونده در شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند بر برداشت عمومی از یک رویداد اثر بگذارد.

هوش مصنوعی نیز این میدان را پیچیده‌تر کرده است. تولید سریع متن، تصویر، صدا و ویدئوی مصنوعی، هزینه و زمان تولید محتوای جعلی را کاهش داده و تشخیص واقعیت از جعل را دشوارتر کرده است.
سازمان ملل نسبت به کاربرد هوش مصنوعی در تولید تصاویر جعلی واقع‌نما و انتشار اطلاعات نادرست هشدار داده است.در چنین شرایطی، پرسش فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده است؟
پرسش‌های دیگری نیز اهمیت پیدا می‌کنند و آن اینکه چه کسی این اتفاق را روایت می‌کند؟ از چه زاویه‌ای؟ با چه اطلاعاتی؟ و مخاطب چگونه می‌تواند میان واقعیت، تحلیل، تبلیغ، شایعه و محتوای دستکاری‌شده تفاوت بگذارد؟
و درست اینجاست که مفهوم «جنگ روایت‌ها» معنا پیدا می‌کند.

از هدف قرار دادن جسم تا اثرگذاری بر تصویر

یکی از تفاوت‌های مهم میدان جدید جنگ جدید با جنگ قدیم پیوند میان رویداد فیزیکی و اثرگذاری شناختی است.
ممکن است یک فرد، نهاد یا رویداد پیش از آنکه در میدان فیزیکی هدف قرار گیرد در افکار عمومی با اتهام، شایعه، اطلاعات ناقص یا روایت یک‌سویه مواجه شود

البته هر نقد، گزارش منفی یا اختلاف روایت را نمی‌توان عملیات روانی دانست اما در فضای دیجیتال، مرز میان اطلاع‌رسانی، تبلیغ، اقناع و عملیات اثرگذاری می‌تواند باریک‌تر شود.

از همین رو، دفاع در میدان جدید فقط به تجهیزات نظامی محدود نمی‌شود بلکه توان تشخیص، راستی‌آزمایی، سواد رسانه‌ای و دسترسی به اطلاعات معتبر نیز بخشی از ظرفیت دفاعی جامعه است.

زیرساخت‌های تازه قدرت

در سال‌های اخیر، زیرساخت‌های ارتباطی ماهواره‌ای و فناوری‌های نوین ارتباطی نیز بیش از گذشته در مباحث امنیت، بحران و منازعه مورد توجه قرار گرفته‌اند.

این تغییر نشان می‌دهد که ارتباطات دیگر صرفاً یک خدمت فناورانه یا رفاهی نیست. در شرایط بحران می‌تواند به بخشی از زیرساخت تاب‌آوری جامعه تبدیل شود.

از این منظر، دفاع آینده فقط ساخت تجهیزات نظامی نیست، ساخت زیرساخت‌های ارتباطی، حفاظت از داده‌ها، توسعه فناوری، افزایش سواد دیجیتال، تربیت نیروی متخصص و کاهش آسیب‌پذیری زیرساخت‌های اطلاعاتی نیز اهمیت پیدا می‌کنداما فناوری به‌تنهایی دفاع ایجاد نمی‌کند.

فناوری زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که جامعه توان استفاده درست از آن، تشخیص اطلاعات معتبر و حفظ ارتباطات قابل اعتماد را داشته باشد.

اما شباهت جنگ دیروز و امروز کجاست؟
با همه این تفاوت‌ها که گفته شد یک نقطه مشترک همچنان پابرجاست و آن اینکه هیچ جامعه‌ای بدون سرمایه اجتماعی، اعتماد و اراده عمومی نمی‌تواند از یک بحران بزرگ عبور کند.

در جنگ دیروز، حفظ روحیه، امید، انسجام اجتماعی و اعتماد اهمیت داشت. امروز نیز همین مؤلفه‌ها تعیین‌کننده‌اند. با این تفاوت که میدان اثرگذاری بر آنها گسترده‌تر و سریع‌تر شده است.

اگر در گذشته بمباران شهرها می‌توانست زندگی مردم را مختل کند، امروز آشفتگی اطلاعاتی نیز می‌تواند احساس امنیت، اعتماد عمومی و قدرت تشخیص جامعه را تحت تأثیر قرار دهد بنابراین، تاب‌آوری ملی فقط تحمل فشار نیست. توان جامعه برای تشخیص، گفت‌وگو، اعتمادسازی و تصمیم‌گیری سنجیده در شرایط بحران است و در این میان، یک سنگر را نمی‌توان نادیده گرفت.

رسانه
آری رسانه سنگری این که دیوار ندارداینجا به مهم‌ترین بخش ماجرا می‌رسیم.
اگر میدان جنگ از خاک به اطلاعات و ادراک گسترش یافته است، رسانه دیگر فقط ناظر بیرونی جنگ نیست بلکه بخشی از زیرساخت اجتماعی مقابله با آشفتگی اطلاعاتی است.

رسانه باید بتواند میان خبر و شایعه، واقعیت و جعل، ادعا و سند، روایت و واقعیت فاصله بگذارد و این فاصله را برای مخاطب قابل فهم کند اما رسانه‌ای که قرار است برای جامعه روشنگری کند، خودش باید امکان زیستن و کار کردن داشته باشد.

و واقعیت تلخ درست همین جاست که بخشی از رسانه‌های محلی و تخصصی با چالش‌هایی مانند کاهش درآمدهای تبلیغاتی، افزایش هزینه تولید محتوا، ضعف مدل‌های درآمدی پایدار، مشکلات بیمه‌ای و معیشتی خبرنگاران و ناامنی شغلی روبه‌رو هستند.

ناگفته نماند که این مسئله صرفاً یک مشکل صنفی نیست.
وقتی خبرنگار برای تأمین ابتدایی‌ترین هزینه‌های زندگی خود تحت فشار باشد، زمان و انرژی کمتری برای تحقیق، حضور میدانی، گفت‌وگو، راستی‌آزمایی و پیگیری مستمر خواهد داشت.

روزنامه‌نگاری حرفه‌ای برخلاف بازنشر یک خبر آماده، زمان می‌خواهد. تحقیق می‌خواهد.سؤال می‌خواهد.حضور میدانی می‌خواهد و مهم‌تر از همه، پیگیری می‌خواهد که خبرنگاری که فرصت تحقیق ندارد، ناخواسته به بازنشر نزدیک‌تر می‌شود. رسانه‌ای که توان اعزام خبرنگار ندارد، بیشتر به اخبار آماده روابط عمومی‌ها وابسته می‌شود. رسانه‌ای که درآمد پایدار ندارد، فرصت کمتری برای سرمایه‌گذاری بر نیروی انسانی، آموزش، فناوری و گزارش‌های تحقیقی خواهد داشت و در نهایت اگر رسانه‌های حرفه‌ای و دارای مجوز تضعیف شوند، خلأ اطلاعاتی جامعه ممکن است بیشتر در اختیار شبکه‌ها و منابعی قرار گیرد که الزاماً مسئولیتی حرفه‌ای در قبال صحت اطلاعات و پیامدهای انتشار آن ندارند.

مسئله فقط پول نیست ،مسئله کیفیت خبر است


بحران اقتصادی رسانه در نهایت می‌تواند به بحران کیفیت خبر تبدیل شود. وقتی منابع مالی محدود می‌شوند، یکی از نخستین حوزه‌هایی که آسیب می‌بیند، روزنامه‌نگاری تحقیقی است؛ زیرا گزارش تحقیقی زمان‌بر، پرهزینه و نیازمند نیروی انسانی متخصص است.

در چنین شرایطی، انتشار سریع یک خبر آماده بسیار آسان‌تر از ماه‌ها تحقیق درباره یک مسئله اجتماعی است و اینجاست که مرز میان رسانه و تابلوی انتشار اطلاعیه‌ها باریک می‌شود.

رسانه حرفه‌ای باید سؤال بپرسد، راستی‌آزمایی کند، روایت‌های مختلف را ببیند، مسئولان را به پاسخگویی دعوت کند و مسائل جامعه را به گوش تصمیم‌گیران برساند.

اگر این کارکرد تضعیف شود، جامعه فقط بخشی از «خبر» را از دست نمی‌دهد، بخشی از قدرت تشخیص خود را نیز از دست می‌دهد.

در جهان امروز، دسترسی به اطلاعات قابل اعتماد یکی از عناصر مهم تاب‌آوری اجتماعی است.
سازمان ملل نیز در پیام روز جهانی آزادی مطبوعات در سال ۲۰۲۶ تأکید کرده است که تضعیف دسترسی به اطلاعات قابل اعتماد می‌تواند به بی‌اعتمادی و تضعیف انسجام اجتماعی منجر شود و فشارهای اقتصادی و فناوری، روزنامه‌نگاری را با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو کرده‌اند.

رسانه را نباید فقط در قاب تلویزیون دید.در عصر جنگ روایت‌ها، رسانه فقط یک سازمان بزرگ و سراسری نیست، رسانه محلی، خبرگزاری، روزنامه، پایگاه خبری دارای مجوز، نشریه تخصصی و خبرنگار حرفه‌ای هرکدام بخشی از شبکه اطلاع‌رسانی جامعه‌اند.

گاهی خبرنگاری که سال‌ها مسائل یک شهرستان، شهر یا روستا را دنبال کرده جزئیاتی را می‌شناسد که از نگاه یک رسانه دور از آن جغرافیا پنهان می‌ماند و این شناخت محلی همان سرمایه‌ای رسانه‌ای است بنابراین، حمایت از رسانه نیز نباید فقط به معنای کمک مالی مستقیم باشد.

بیمه و امنیت شغلی خبرنگاران، آموزش‌های تخصصی، تسهیل دسترسی به اطلاعات، حمایت از رسانه‌های محلی و تخصصی، ایجاد مدل‌های شفاف تبلیغاتی، تقویت اقتصاد رسانه و فراهم کردن دسترسی برابر به اطلاعات، می‌تواند بخشی از این حمایت باشد.

رسانه‌ای که امکان ایستادن روی پای خود را داشته باشد، فرصت بیشتری برای حرفه‌ای ماندن دارد و رسانه حرفه‌ای یکی از ابزارهای جامعه برای کاهش شایعه و آشفتگی اطلاعاتی است.

دفاع شناختی از کجا آغاز می‌شود؟

دفاع شناختی را نباید با بستن مسیر اطلاعات یا حذف پرسش‌ها یکی دانست. جامعه‌ای که به اطلاعات معتبر دسترسی دارد، امکان پرسش و نقد دارد و می‌تواند منابع مختلف را بررسی کند، ظرفیت بیشتری برای مقابله با شایعه و محتوای گمراه‌کننده خواهد داشت.

دفاع مؤثر در این میدان، پیش از هر چیز از اعتماد آغاز می‌شود و اعتماد نیز بدون صداقت، شفافیت و پاسخگویی پایدار نمی‌ماند.

نخست؛ سرعت همراه با دقت

رسانه حرفه‌ای باید بتواند در لحظه بحران سریع عمل کند اما سرعت نباید جای راستی‌آزمایی را بگیرد.

دوم؛ شفافیت

اگر اطلاعاتی هنوز تأیید نشده است، رسانه باید آن را تأییدنشده اعلام کند، نه اینکه برای عقب نماندن از جریان خبر، آن را به‌عنوان واقعیت منتشر کند.

سوم؛ راستی‌آزمایی و چندمنبعی بودن

در میدان روایت‌ها هر خبری که سریع‌تر منتشر می‌شود الزاماً معتبرتر نیست.

چهارم؛ سواد رسانه‌ای

دفاع شناختی فقط وظیفه خبرنگار نیست. شهروند نیز باید بتواند منبع خبر را تشخیص دهد، تصویر و ویدئو را با زمینه آن بسنجد و پیش از بازنشر، درباره صحت محتوا مکث کند.
سازمان ملل نیز مقابله با اطلاعات نادرست را به افزایش دسترسی به اطلاعات قابل اعتماد و رفتار مسئولانه در برابر بازنشر اطلاعات پیوند داده است.

پنجم؛ تقویت خود رسانه

نمی‌توان از رسانه انتظار داشت در خط مقدم مقابله با آشفتگی اطلاعاتی بایستد اما هم‌زمان امکان اقتصادی، حرفه‌ای و انسانی لازم برای کار حرفه‌ای را از آن گرفت.

از خاکریز تا روایت

جنگ دیروز و امروز با وجود تفاوت‌های بنیادین در یک نقطه به هم می‌رسند، هر دو، اراده و انسجام جامعه را هدف اهمیت خود قرار می‌دهند.

تفاوت در ابزارهاست دیروز، خاکریز و سنگر بخش مهمی از دفاع بودند، امروز در کنار دفاع فیزیکی، زیرساخت ارتباطی، امنیت داده، فناوری، سواد رسانه‌ای و رسانه حرفه‌ای نیز اهمیت پیدا کرده‌اند.

اگر دیروز رزمنده در خط مقدم از سرزمین دفاع می‌کرد، امروز خبرنگار حرفه‌ای در خط مقدم دیگری ایستاده است، خط مقدم واقعیت در برابر شایعه، سند در برابر ادعا و آگاهی در برابر آشفتگی اطلاعاتی است و این به معنای نظامی کردن حرفه روزنامه‌نگاری نیست بلکه به معنای شناخت نقش اجتماعی آن در جامعه‌ای است که بخشی از منازعات آن دیگر در جغرافیای قابل مشاهده رخ نمی‌دهد.

خاکریز امروز ممکن است دیوار نداشته باشد اما همچنان نیازمند نگهبان است و شاید مهم‌ترین پرسش زمانه همین باشد،اگر قرار است رسانه یکی از خاکریزهای آگاهی جامعه باشد، چه اندازه برای حفظ توان حرفه‌ای خودِ این خاکریز سرمایه‌گذاری کرده‌ایم؟
در نهایت، دفاع در عصر جدید فقط با ساختن دیوارهای بلندتر ممکن نیست، گاهی باید قدرت تشخیص جامعه را بلندتر کرد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.