یادداشت:زهرا رگان/خاموشی، پیش از آنکه چراغ خانهای را خاموش کند, یک پرسش را روشن میکند اینکه چقدر از مسئله برق، مسئله تولید است و چقدر از آن، مسئله رفتار…؟ ناترازی برق را نمیتوان فقط در میان توربینها، نیروگاهها، خطوط انتقال و نمودارهای مصرف جستوجو کرد.بخشی از این معادله، جایی بیرون از صنعت برق شکل میگیرد؛ […]
یادداشت:زهرا رگان/خاموشی، پیش از آنکه چراغ خانهای را خاموش کند, یک پرسش را روشن میکند اینکه چقدر از مسئله برق، مسئله تولید است و چقدر از آن، مسئله رفتار…؟

ناترازی برق را نمیتوان فقط در میان توربینها، نیروگاهها، خطوط انتقال و نمودارهای مصرف جستوجو کرد.
بخشی از این معادله، جایی بیرون از صنعت برق شکل میگیرد؛ در خانهای که همزمان چند وسیله پرمصرف روشن است. در محل کاری که الگوی مصرفش تغییری نکرده و در ذهن شهروندی که هنوز نمیداند یک تصمیم ساده روزانه او چه سهمی در پایداری شبکه دارد.
از همینجا، یک واقعیت مهم خود را نشان میدهد و آن ناترازی برق، فقط یک بحران فنی نیست بلکه یک مسئله اجتماعی است که اگر مسئله اجتماعی است پس راهحل آن نیز فقط در اتاقهای فنی و نیروگاهها ساخته نمیشود.
وقتی اطلاعرسانی کافی نیست
سالهاست رسانه را «چشم و گوش جامعه» میدانیم اما در موضوع مدیریت مصرف انرژی، این نقش دیگر کافی نیست. رسانه نمیتواند صرفاً اعلام کند که برق کم است، خاموشی رخ میدهد یا مصرف باید کاهش پیدا کند.
مخاطب امروز بیش از آنکه به یک توصیه عمومی مانند «صرفهجویی کنید» نیاز داشته باشد، میپرسد: من دقیقاً چه کاری میتوانم انجام دهم؟
اینجاست که رسانه از جایگاه اطلاعرسانی صرف فاصله میگیرد و به معمار رفتار اجتماعی تبدیل میشود.
رسانه باید بتواند اطلاعات پیچیده صنعت برق را به تصمیمهای ساده و قابل اجرا در زندگی روزمره ترجمه کند.
گفتنِ «مصرف را کاهش دهید» یک پیام است اما گفتنِ اینکه دمای وسایل سرمایشی روی ۲۵ درجه تنظیم شود، کولر آبی در دور کند کار کند و وسایل پرمصرف همزمان در ساعات اوج استفاده نشوند، یک رفتار قابل اجرا وفاصله میان این دو، همان جایی است که قدرت واقعی رسانه آشکار را می کند.

اعتماد؛ اولین کلید روشنایی
هیچ جامعهای با پیامهای مبهم و نامشخص و اطلاعرسانی ناقص، همراه نمیشود.
وقتی شهروند درباره علت ناترازی، محدودیت شبکه، چرایی مدیریت بار و دلایل خاموشی احتمالی اطلاعات روشن و قابل فهم دریافت کند، مسئله از یک «اتفاق تحمیلی» به یک «واقعیت قابل درک و ملموس» تبدیل خواهد شد.
بنابراین رسانه در اینجا نه بلندگوی صنعت برق بلکه مترجم صادق آن برای جامعه است.
او باید محدودیتها را همانگونه که هستند روایت کند.درباره دشواریها شفاف باشد و در عین حال، امکان مشارکت شهروندان را نشان دهد.
اعتماد، سرمایهای نیست که با یک اطلاعیه ساخته شود؛ حاصل استمرار در صداقت، دقت و مسئولیتپذیری است.

از اقتصاد رفتاری تا رفتار برقی
انسان همیشه بر اساس اطلاعات خام تصمیم نمیگیرد؛ نحوه ارائه پیام نیز بر انتخاب او اثر دارد.
به همین دلیل، رسانهای که میخواهد در مدیریت مصرف نقشآفرین باشد باید زبان اقتصاد رفتاری را نیز بشناسد.
گاهی برجسته کردن پیامدهای مصرف بیرویه، بیش از توصیههای صرفاً تشویقی اثرگذار است.
گاهی معرفی یک خانواده، کسبوکار یا شهروندی که توانسته مصرف خود را کاهش دهد، میتواند یک رفتار فردی را به الگویی اجتماعی تبدیل کند.
چرا که مردم فقط با دستور تغییر نمیکنند. با دیدن، فهمیدن و الگو گرفتن تغییر میکنند.
رسانه میتواند قهرمانان کوچک مدیریت مصرف را پیدا کند و روایت کند و شهروندانی که شاید نامشان در هیچ تریبونی شنیده نشود اما رفتار درستشان میتواند به هزاران نفر ایده بدهد.
شبکههای اجتماعی؛ جایی که رفتار تکثیر میشود
در عصر شبکههای اجتماعی، یک پیام درست میتواند در چند ساعت به هزاران رفتار واقعی تبدیل شود.
این ظرفیت، رسانه را با یک مسئولیتی تازه روبهرو میکند که مدیریت مصرف باید از قالب خبر خارج و به تجربه اجتماعی تبدیل شود.
کمپینهای مشارکتی، ویدئوهای کوتاه، اینفوگرافیکهای ساده، روایت تجربه شهروندان و استفاده هوشمندانه از ظرفیت چهرههای اثرگذار میتواند مفاهیم پیچیده انرژی را به زبان زندگی روزمره ترجمه کند.
تجربه کمپینهایی مانند#خاموشی_اختیاری و گزارش کاهش ۱۲ درصدی مصرف در این چارچوب نشان میدهد که شبکه اجتماعی اگر درست طراحی و هدایت شود، فقط محل انتشار پیام نیست بلکه محل شکلگیری و تکثیر رفتار است.
اما اینجا یک نکته مهم نباید فراموش شود این که کمپین موفق الزاماً کمپینی نیست که بیشتر دیده شود. کمپینی موفق است که آنچه دیده میشود به آنچه انجام میشود تبدیل شود.

جامعهای که برق را میفهمد، بهتر مصرف میکند
یکی از وظایف مهم رسانه، ارتقای «سواد انرژی» است.
شهروند باید بداند برق چگونه تولید میشود. چگونه به خانه او میرسد. شبکه چه محدودیتهایی دارد. ساعات اوج مصرف چه معنایی دارد و چرا تغییر یک رفتار کوچک میتواند در مقیاس ملی اهمیت پیدا کند.
وقتی این زنجیره برای مردم قابل فهم شود. مدیریت مصرف دیگر یک دستور بیرونی نیست بلکه به بخشی از انتخاب آگاهانه شهروند تبدیل میشود.
رسانه همچنین میتواند با اصلاح باورهای نادرست درباره انرژی، فاصله میان تصور عمومی و واقعیت فنی را کاهش دهد.
سواد انرژی، همان حلقه مفقودهای است که میتواند «مصرفکننده» را به «شریک صنعت برق» تبدیل کند.
هر خانه، یک نیروگاه خاموش
شاید مهمترین تغییر نگرش همین باشد مردم نباید خود را صرفاً مصرفکننده برق ببینند.
هر خانه، هر اداره، هر فروشگاه و هر کارخانه میتواند بخشی از راهحل باشد.
خاموش کردن یک وسیله غیرضروری، جابهجا کردن زمان استفاده از یک دستگاه پرمصرف یا تنظیم درست تجهیزات سرمایشی شاید در نگاه اول اقدامی کوچک به نظر برسد؛گ اما وقتی میلیونها تصمیم کوچک در یک زمان و در یک مسیر قرار بگیرند، به یک ظرفیت بزرگ اجتماعی تبدیل میشوند.
اینجاست که مفهوم «مشارکت ملی» معنا پیدا میکند.
مدیریت مصرف به معنای محروم کردن جامعه از رفاه نیست بلکه به معنای هوشمندانهتر مصرف کردن منابعی است که متعلق به امروز و فرداست.
رسانه؛ پل میان مگاوات و مردم
ناترازی برق، آزمونی مشترک برای نهادهای فنی، فرهنگی و رسانهای است.
صنعت برق ظرفیت فنی تولید و انتقال را مدیریت میکند اما رسانه میتواند ظرفیت دیگری را فعال کند: ظرفیت آگاهی عمومی واین همان نقطهای است که باید مرزهای سنتی نقش رسانه را دوباره تعریف کرد.
رسانه فقط نباید خبر بدهد که چه اتفاقی افتاده است. باید کمک کند جامعه بفهمد چرا اتفاق افتاده چه کاری از دستش برمیآید و مشارکت او چگونه میتواند بخشی از مسئله را حل کند.

اگر اطلاعرسانی به آگاهی، آگاهی به رفتار و رفتار به فرهنگ تبدیل شود، فاصله میان تولید و مصرف دیگر فقط یک عدد در نمودارهای صنعت برق نخواهد بود. به مسئلهای تبدیل میشود که جامعه برای آن راهحل مشترک میسازد.
نیروگاهی که دودکش ندارد
شاید برای عبور از ناترازی، بیش از آنکه فقط به نیروگاههای جدید نیاز داشته باشیم به نگاهی جدید به مصرف نیازمند باشیم.
نگاهی که در آن، صرفهجویی نه یک توصیه مقطعی بلکه یک فرهنگ باشد. رسانه نه صرفاً انتقالدهنده پیام بلکه سازنده فهم عمومی باشد و شهروند نه مصرفکنندهای منفعل، بلکه بخشی از راهحل باشد.
برق البته در نیروگاه تولید میشود اما پایداری آن فقط در نیروگاه ساخته نمیشود. بخشی از این پایداری در خانهها، مدرسهها، ادارهها، کارخانهها و مهمتر از همه، در ذهن انسانها شکل میگیرد.
و شاید بزرگترین نیروگاه کشور، نیروگاهی باشد که نه دودکش دارد نه توربین و نه صدای ژنراتور بلکه نیروگاهی که سوختش آگاهی است، موتور آن مسئولیتپذیری و خروجیاش، مشارکت مردم که نام این نیروگاه را میتوان ساده گذاشت:«آگاهی»؛ نیروگاه نامرئیِ برق.