یادداشت: زهرا رگان/ در مسیر نجف تا کربلا هر قدم ذکر است, هر نگاه اشک و هر لب زمزمهی «یا حسین» زائران گاه در سکوتی عارفانه فرو میروند گاه با صدای بلند نوحه میخوانند بعضیها عکس شهدا را به سینه چسباندهاند بعضیها با پرچم یا حسین بر دوش گام برمیدارنداین مسیر فقط جاده نیست راهی […]
یادداشت: زهرا رگان/ در مسیر نجف تا کربلا هر قدم ذکر است, هر نگاه اشک و هر لب زمزمهی «یا حسین» زائران گاه در سکوتی عارفانه فرو میروند گاه با صدای بلند نوحه میخوانند بعضیها عکس شهدا را به سینه چسباندهاند بعضیها با پرچم یا حسین بر دوش گام برمیدارند
این مسیر فقط جاده نیست راهی است به سوی حقیقت.
اینجا هیچکس غریبه نیست همه اهل یک خانهاند خانهای به نام کربلا…

این عشق از جنس خاک نیست. از جنس آسمان است.
عشقی که قرنهاست در دلها شعله میکشد و هر سال در اربعین به اوج میرسد.
این عشق، حسین است نوری که دلهای خسته را به حرکت درمیآورد پاهای تاولزده را به راه میاندازد و اشکهای عاشقانه را از چشمها جاری میسازد.
در گرمای سوزان مهرماه وقتی دمای هوا به ۶۰ درجه میرسد زائران با پاهای برهنه، دل به جاده میزنند.
از زن و مرد، پیر و جوان، کودک و سالمند همه آمدهاند تا عشق را قدمبهقدم معنا کنند.
هیچ مانعی نمیتواند این سیل عاشقی را متوقف کند نه گرما نه خستگی، نه فاصله مقصد بینالحرمین است دیدار خورشید امامت…

از سراسر ایران کاروانها راهی کربلا میشوند بعضیها با دلشکسته بعضیها با نذر و نیاز بعضیها با اشک و دعا اما همه با یک هدف؛ رسیدن به حرم ارباب حسین بن علی ( هم) در مسیر موکبها چون فرشتگان زمینی پذیرای زائرانند.
یکی نان گرم میدهد دیگری آب خنک میپاشد روی صورتها آن یکی کفش زائر را میشوید و دیگری فقط لبخند میزند و میگوید: «خوش آمدی زائر حسین…
موکبها فقط محل پذیرایی نیستند بلکه خانههای مهرند. در دل هر موکب داستانی نهفته است پیرمردی که تمام داراییاش را خرج چای زائر کرده نوجوانی که با افتخار ظرفها را میشویدزنی که با دستهای پینهبسته غذا میپزد و کودکی که با صدای بلند صلوات میفرستد. اینجا، همه خادمند خادم عشق.
در مسیر نجف تا کربلا هر قدم ذکر است.
هر نگاه اشک و هر لب زمزمهی «یا حسین» زائران گاه در سکوتی عارفانه فرو میروند گاه با صدای بلند نوحه میخوانند بعضیها عکس شهدا را به سینه چسباندهاند بعضیها با پرچم یا حسین بر دوش گام برمیدارند
این مسیر فقط جاده نیست راهی است به سوی حقیقت.
در میان جمعیت چهرههایی دیده میشود که انگار از آسمان آمدهاند جانباز ویلچرنشینی که با لبخند مسیر را طی میکند مادری که کودک خردسالش را در آغوش گرفته و با هر قدم دعایی زیر لب زمزمه میکند جوانی که کفشهایش را درآورده تا خاک مسیر را با پای دل لمس کند اینها زائران عشقند.
در کنار جاده صدای «خوش آمدی زائر حسین» قطع نمیشود موکبداران با تمام وجود خدمت میکنند.
گاه با یک لیوان شربت گاه با یک وعده غذای ساده گاه فقط با یک نگاه مهربان اینجا هیچکس غریبه نیست.
همه اهل یک خانهاند خانهای به نام کربلا.
زمزمهی زیارت عاشورا صدای گریههای آرام و نگاههایی که به سمت حرم دوخته شدهاند شب را به روزی دیگر از عاشقی تبدیل میکند.
و در نهایت وقتی زائر به بینالحرمین میرسد اشکها جاری میشود.
و بین الحرمین دلها میلرزد پاها سست میشود اینجا نقطه وصال است.
حرم حسین و عباس دو خورشید در دل شبهای عاشقی زائر با تمام خستگی با تمام اشتیاق میرسد. و میگوید: «آمدم، ارباب… با تمام وجودم آمدم.
این پیادهروی فقط یک سفر نیست یک تولد دوباره است. تولدی از جنس ایمان، از جنس عشق، از جنس حسین و هر سال میلیونها دل در این مسیر دوباره متولد میشوند.