جمعه / ۱۵ خرداد / ۱۴۰۵
×

درطبقات فاصله گم میشویم! سنگ میشویم! سیمان وآهک وبتن میشویم! اختصاصی پس از باران / حتما گذرشما به برخي معابرقديمي يا همان كوچه هاي تنگ قديمي یا به تعبيري كوچه هاي تنگ صميمي افتاده كه حصار وديوار آجري زرد سوخته دور تا دور خانه اي قديمي را گرفته اند !؟باحياطي پر از گل وسبزه و […]

گنجینه های تاریخی ، سنتی و گردشگري لاهیجان را حفظ کنیم ،خاطره ها را ماندگار کنیم
  • کد نوشته: 33192
  • آذر ۲۲, ۱۴۰۳
  • برچسب ها

    درطبقات فاصله گم میشویم! سنگ میشویم! سیمان وآهک وبتن میشویم!

    اختصاصی پس از باران / حتما گذرشما به برخي معابرقديمي يا همان كوچه هاي تنگ قديمي یا به تعبيري كوچه هاي تنگ صميمي افتاده كه حصار وديوار آجري زرد سوخته دور تا دور خانه اي قديمي را گرفته اند !؟
    باحياطي پر از گل وسبزه و درخت و كنارش يك حلقه آب چاه با خزه هاي سبز روييده بر تنه آجري آن و هربار مادر بزرگ وپدر بزرگ با يك سطل قديمي حلبی با وسيله اي كه به «دخا لنگ» معروف بود ,سطل حلبی را فرو مي برد ته چاه و آب را كشان كشان به بالا مي آورد و نسيم خنكاي آب سرد در گرماي داغ تابستان به صورتت مي خورد …..

    قصه اي كه مادر بزرگها وپدربزرگها به مناسبت دور هم نشيني براي نوه ها وبچه هايشان تعريف ميكنند…

    حالا که سالهای سال از آن زمان فاصله گرفته ايم از آن سالهای مهروعاطفه ولبخند روز به روز دور ودورتر از هم ميشويم ! از كنار هم مي گذريم وخانه هاي قديمي ما اندك اندك ازپدر بزرگها و مادربزرگها خالی میشود ،از بچه ها خالي ميشود ،خانه هاي قديمي ما اندك اندك خراب ميشود! صدای لالایی مادربزرگ برای نوزاد و کودک خوابیده در گهواره خاطره میشود و خاطره ، سنگ و سیمان وآجر میشود !يك طبقه چند طبقه ميشود وفاصله ها ! به چند و چندين طبقه می رسد ودر طبقات فاصله گم ميشويم ! سنگ ميشويم! سيمان آهك وبتن ميشويم و…

    و تا بيش وبيشتر گم نشديم ! در فاصله هاي طبقات ! سنگ سيمان وآهن وبتن نشديم !… وهنوز تا همه ی خاطراتمان گم نشده –سیمان وآهگ وبتن نشده! … برای آینده بیاندیشیم.

    اندکی فرصت باقیست! !محله هاي قديمي را براي تماشاي آيندگان حفظ كنيم تا آنان ببينند چه بوديم كجا بوديم حالا كجا و چه کرده ایم و که هستيم ؟!

    این خانه ها و محله ها خاطرات وهویت پدر بزرگها و مادر بزرگهای ماست این بناهای قشنگ ؛ یادگاری از گذشتگان را با احترام به آنان حفظ نماییم و قربانی توسعه و مدرنیسم نکنیم .

    این یادگارها صداهای مهر، عاطفه و محبت آنان است و در ادبیات امروز گنجینه های تاریخی ، سنتی و گردشگري لاهیجان است .

    اینجا ایران است، اینجا لاهیجان است ،اینجا کوچه های تنگی بود ، دیوارهای سبزو خززده مهر ولبخند بود ، اینجا حیاط پردرخت و آب چاه وحوض قشنگی بود اینجا عید ، ماهی های کوچک قرمز پایکوبی داشتند .
    اینجا لب حوض ،جای پدر بزرگ ومادربزرگ بود که به تماشای نوه ها و نتیجه ها ونبیره های خود سرگرم بودند . اینجا عاطفه ومهرو برکت بود .
    حالا،اکنون ، فراموش نکنیم ، خاطره ها را ماندگار کنیم ،جهان و دنیا، یک پدربزرگ ویک مادربزرگ بود! نشسته بودند در سایه درختی ، لب حوض آب حیاط و صدای خنده بود با بازی گوشی کودکانه نوه ونتیجه ونبیره و…همه چقدر خوش بودند این حیاط نعمت بود و برکت بود از پدربزرگ و مادر بزرگ…
    علی مرادی – خبرنگارو عکاس

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.