پس از باران/ شاعر چند سالیست افتخار همسایگی با سردار گیل در منطقه سلیمان داراب را دارد و برای رفتن پسرش به کلاسهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در روزهای پنجشنبه که از مسیر مزار شهید میرزا کوچک خان جنگلی میگذرد برای ادای احترام به ساحت شهید جنگل به اتفاق پسرک خردسالش بمنظور ترویج […]

پس از باران/ شاعر چند سالیست افتخار همسایگی با سردار گیل در منطقه سلیمان داراب را دارد و برای رفتن پسرش به کلاسهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در روزهای پنجشنبه که از مسیر مزار شهید میرزا کوچک خان جنگلی میگذرد برای ادای احترام به ساحت شهید جنگل به اتفاق پسرک خردسالش بمنظور ترویج فرهنگ ایثار و معرفی بزرگان و مفاخر بومی یه نسل آینده سعی دارد برای ادای احترام به مزار ابن بزرگ مرد گیلان « میرزا کوچک خان جنگلی » رفته و دل و دیده خود را از معرفت نور این بزرگ تاریخ گیل و دیلم سیراب کند.

غزل زیر بر گرفته از حال و هوای این شاعره است که در یکی از همین پنجشنبه ها بر زبانش جاری شده است .
«پنجشنبه های پر اضطراب »
باز هم عطر تو در سلیمان داراب
باز هم پنجشنبه های پر اظطراب
دست در دست پسرک خردسالم
میشویم مزارتو را با گلاب
میداند پسرم افتخار گیلانی
از قبیله ی رستم و سهراب
بعد صد سال هنوز ، جنگل
سر بریده میبیند در خواب
بعد از آن مرگ غرببانه ی تو
جغدها میشوند ، بی خواب
آذر خجل و شرمگین را ببین
برگهایش سرخ و بی تاب …!
دلت به رنگ داغ حسین شهید (ع)
سرت بریده شد، چون ارباب
فخر گیلانی و راهت باشد
ادامه دار ظهور مهتاب ….
شعر: زهرا رگان / جینا