کودکم، آرام بخواب تو در سرزمینی زاده شدهای که خاکش از خون اسطورهها رنگ گرفته است . جایی که آرشها جانشان را در تیر نهادند و رستمها خواب دیو را آشفته کردند.نترس از صدای انفجارها هراس نداشته باش این خاک زخم خورده اما استوار است همانطور که من در تمام این سالها استوار ماندم. من […]
کودکم، آرام بخواب تو در سرزمینی زاده شدهای که خاکش از خون اسطورهها رنگ گرفته است .
جایی که آرشها جانشان را در تیر نهادند و رستمها خواب دیو را آشفته کردند.
نترس از صدای انفجارها هراس نداشته باش این خاک زخم خورده اما استوار است همانطور که من در تمام این سالها استوار ماندم.
من همزاد انقلابم. سه ماهه بودم که خیابانهای این سرزمین از فریاد آزادی پر شد و کودکی که هنوز زبان باز نکرده بود در میان طوفان به راه افتاد.
درست یک روز پیش از آنکه دو ساله شوم،
( ۱۳۵۹/۶/۳۱)جنگ بر زمینمان سایه افکند، نه فقط عراق بلکه جهان در برابر این سرزمین صف کشید اما ما ایستادیم من و انقلاب هر دو کودکی بیش نبودیم اما از نخستین زخمهای خود گذشتیم از روزهای سخت عبور کردیم.
کلاس سوم بودم که جنگ تمام شدو زخمش تازه بودو کلاس چهارم پیر فرزانهمان آسمانی شد،گ و ایران بار دیگر اسطورهای را در دل خود جا داد.
تاریخ این خاک با قهرمانانش رقم خورده است با نامهایی که بر جانِ دیوارهایش حک شدهاند با فریادهایی که هنوز در باد شنیده میشوند.
من و انقلاب در نوجوانی و جوانی هر سال هر روز، نظارهگر آمدن و رفتن اسطورههایی بودیم که جانشان را برای ایستادگی گذاشتند.
ما قد کشیدیم اما زمین خوردیم. من در پیچوتاب زندگی زخم دیدم شکست خوردم باند بستم و برخاستم،گ همانگونه که انقلاب با هر فتنه با هر خیانت با هر طوفان قد راست کرد و محکم ایستاد.
دست در دست هم پیش رفتیم در میدانهای نبرد،گ در روزهای سخت در لحظات تاریکی که کفتارهای زمانه در خیانت خویش غرق بودند.
و امروز در میانسالی،گ دوباره جنگ را تجربه میکنیم هم من هم انقلاب هنوز زخمها تازهاند،گ هنوز خون جاری است، هنوز دشمنان با خیال واهی میخواهند این خاک را بشکنند اما تاریخ فراموش نخواهد کرد؛ فرزندان این سرزمین، همان رستمهای بیدارند، همان آرشهایی که تیری در چله دارند.
کودکم، آرام بخواب.
این پرچم بر دوش تو خواهد افتاده است این راه را تو ادامه خواهی داد.
من چهلوشش سال تجربه را یکجا به تو میبخشم و بعد از من تو باید این خاک را حفظ کنی همانگونه که من کردم همانگونه که هزاران مرد و زن پیش از من کردهاند.
و بدان این سرزمین تنها نمیماند زانو نمیزند فرو نمیافتد. این قصهی هزار و یک شب، قصهی من و انقلاب است قصهای که هرگز به پایان نخواهد رسید.
کودکم آرام باش از صدای انفجار ها نترس که تو کودک اسطوره های هزار ساله ی وطنی هستی به درازای تاریخ بشریت و انسانیت…
تو همیشه پیروزی تا همیشه تاریخ…
به قلم: زهرا رگان