در روزهایی که آسمان کشور خاکستریتر از همیشه است و زمین چند هزار ساله وطن زیر بار سنگینِ فریادهای خاموش میلرزد رسانهها به فانوسهایی بدل شدهاند که میکوشند روشنی را از میان تاریکی عبور دهند. حقیقت، زخمی است که در میان هیاهوی جنگ فریاد میزند و خبرنگاران سپاهیانی به قدرت سلاح کلماتشان تکیه کردهاند. سحر […]
در روزهایی که آسمان کشور خاکستریتر از همیشه است و زمین چند هزار ساله وطن زیر بار سنگینِ فریادهای خاموش میلرزد رسانهها به فانوسهایی بدل شدهاند که میکوشند روشنی را از میان تاریکی عبور دهند.
حقیقت، زخمی است که در میان هیاهوی جنگ فریاد میزند و خبرنگاران سپاهیانی به قدرت سلاح کلماتشان تکیه کردهاند.

سحر امامی، بانویی از جنس مقاومت از پشت شیشههای لرزان استودیو جهان را به تماشای حقیقت دعوت کرد.
او در میان دود و آتش در برابر دوربین ایستاد اما اینبار نه برای خواندن اخبار روزمره بلکه برای آشکار ساختن آنچه باید دیده شود.
صدایش نلرزید ایستاد و چشمانش به روشنی دوخته شد نه به هراس.
او با واژههایی که از عمق جانش شعبه ور بود چهره پلید تجاوز را به جهانیان نمایان کرد.
امروز در هنگامهای که دروغ در لباس حقیقت جلوه میکند و تصویرها تحریف میشوند رسانهها آخرین سنگر دفاع هستند.
آنها که بر این جبهه ایستادهاند تنها ناقلان خبر نیستند بلکه وجدان بیدار تاریخند.
هر جملهای که بر صفحههای خبر جاری میشود هر تصویری که بر پردهها نقش میبندد سندی ست از زمانهای که بر پیشانی تاریخ نقش خواهد بست.
آری آنها که برای روشنی زاده شدهاند و هرگز در سایهها محو نمیشوند.
سحر امامی و تمام خبرنگارانی که در این روزهای پرالتهاب ایستادهاند فراتر از نامهایی بر پردهی خبرند.
آنها چراغهای شبِ تاریکند واژههای نانوشتهی تاریخ هستند و یادآور این حقیقت که امروز قلم و زبان رسانه از هر سلاحی برندهتر است.
ایستادگیشان نه صرفاً یک کنش حرفهای بلکه پیمانی است با وجدانهای بیدار؛ پیمانی که فریاد میزند: «حقیقت خاموش نمیشود حتی اگر در میان دود و آتش بپیچد.» حتی اگرایادی غرب و بوق های تبلیغاتی شان تا دندان مسلح تر از رسانه های های ما باشند .
به قلم : زهرا رگان