پس از باران/گیلان در جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران اگرچه در آغاز آرام بود و «مأمن» امنی برای هموطنان جنگزده که در آن خانه ها و سفره های مردم در قاب مهمان نوازی پهن بود برای هم وطنان دور از خانه و کاشانه خود مانده اما در روزهای پایانی خود نیز از خشم […]

پس از باران/گیلان در جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران اگرچه در آغاز آرام بود و «مأمن» امنی برای هموطنان جنگزده که در آن خانه ها و سفره های مردم در قاب مهمان نوازی پهن بود برای هم وطنان دور از خانه و کاشانه خود مانده اما در روزهای پایانی خود نیز از خشم و کینه دشمن در امان نماند، هم شهرک صنعتی سپید رود رشت آماج کین آشکار دشمن قرار گرفت و هم دشمن نتوانست نفس کشیدن دانشمند هسته ای و خانواده این نخبه علمی آن را در آستانه اشرفیه تاب بیاورد و در واپسین ساعات جنگ با سه موشک خانمان سوز اثری دیگر از خانه و خانواده بر روی زمین باقی نگذاشت و یک شهر و یک استان را در عین بهت و حیرت داغدار کرد.
در میانه این کارزار نابرابر بانوانی از جنس« قلم و رسانه» از همان دومین روز از جنگ زینب وار دست به کار بودند. بیهراس از التهاب روزها، روایتهای خرد اما عمیقی از ایثارگری ها و مهمان نوازی ها و همدلی های مردمان گیلان را به رشته تحریر درآوردند و «مأمنی» منتشر شد از حماسه های خاموش در قلب تاریخ معاصر ]
در طول هشت سال دفاع مقدس، بانوان ایرانی نقشی بیبدیل و چندوجهی ایفا کردند.
از حضور مستقیم در خطوط پشتیبانی جبههها گرفته تا مدیریت خانوادهها در غیاب مردان رزمنده ، آنان با تشکیل گروههای امداد، پخت غذا، تهیه لباس و بستههای حمایتی و حتی پرستاری از مجروحان همواره ستون اصلی پشتیبانی مردمی در جنگ بودند.
بسیاری از زنان نیز در قالب خبرنگار، پزشک، پرستار و حتی رزمنده در مناطق عملیاتی حضور داشتند و با ایثار و شجاعت تصویر تازهای از زن مسلمان ایرانی را به نمایش گذاشتند.
اگر بگوییم نقش بانوان در دفاع مقدس، تنها محدود به پشتیبانی نبود آنان در ساختن فرهنگ ایثار، مقاومت و هویت ملی نیز سهمی بزرگ و ماندگار داشتند سخن به گزافه نگفته ایم .
در روزهای پرالتهاب جنگ ۱۳ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران نیز در جای جای ایران همدل اسلامی از جمله استان گیلان صحنههایی از همبستگی و غیرت ملی شکل گرفت که فراتر از مرزهای باور و ظاهر بود.
دختران جوان و نوجوان دهههای هفتاد و هشتادی را شاهد بودیم که شاید تنها روایت دفاع مقدس را از کتابهای درسی و خاطرات پدر و مادر و عمو ها و دایی هایشان شنیده بودند و لین بار اما خود را در متن تاریخ ایستاده میدیدند.
آنان با هر سبک زندگی با هر نوع پوشش و نگاه و عقیده ای با قلبی واحد پای ایران و آرمانهای ملی ایستادند و نشان دادند که عشق به وطن مرز نمیشناسد.

روایت بانوان از حماسههای خاموش گیلان در جنگ ۱۲ روزه
نقش بانوان در بزنگاههای تاریخی این سرزمین همواره چونان ستونهای استوار تمدن و مقاومت بوده است.
از روزهای خونین دفاع مقدس تا صحنههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و علمی در عمر پر برکت انقلاب اسلامی زن ایرانی نهتنها در میدان عمل بلکه در عرصه روایتگری نیز خوش درخشیده است.
کم نبودند زنانی که با قلمی آگاه حماسهها را ثبت کرده و سربازان وطن را به نسلهای آینده معرفی نمودند.

در جنگ ۱۲ روزه نیز اگرچه گیلان در آغاز آرام بود و مأمن امنی برای هموطنان جنگزده و خانه ها و سفره های مردم در قاب مهمان نوازی پهن بود برای هم وطنان دور از خانه و کاشانه خود اما در روزهای پایانی خود نیز از خشم و کینه دشمن در امان نماند هم شهرک صنعتی سپید رود رشت آماج کین دشمن قرار گرفت و هم دشمن نتوانست حتی نفس کشیدن دانشمند هسته ای و خانواده این نخبه علمی اش را در زادگاهش در آستانه اشرفیه تاب بیاورد و در واپسین ساعات جنگ با سه موشک خانمان سوز اثری دیگر از این خانه و خانواده بر روی زمین باقی نگذاشت و یک شهر و یک استان را در عین بهت و حیرت داغدار کرد.

بانوانی از جنس قلم و رسانه زینب وار دست به کار بودند بیهراس از التهاب روزها، روایتهای خرد اما عمیق از ایثارگری مردمان گیلان را به رشته تحریر درآوردند.
آنان نخستین کسانی بودند که صدای مقاومت خاموش این دیار را به گوش تاریخ رساندند. مردمانی که در همیشهی تاریخ، ثابت کردهاند گیلان نهتنها سرزمین سبز طبیعت، که خاک سرخ غیرت و ایستادگیست.
همان سرزمینی که نهضت جنگل میرزا کوچک خان جنگلی را رقم زده است . همان دیاری که «اسلم بن دیلمی» ندای« هل من ناصر ینصری » حسین بن علی (ع) را در واقعه کربلا لبیک گفته است .

جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی استان گیلان با مدیریت «علی دارا »از همان نخستین ساعات جنگ ، کمیته ای با حضور جمعی از اصحاب رسانه و خبرنگار و نویسنده جوان از مرد و زن استان تشکیل شد تا روایت های مردمی را به رشته تحریر درآورند که اکثریت غریب به اتفاق این کمیته را بانوان تشکیل میدادند.
آنان قلمشان سلاح شد و به میدان آمدند و نگاشتند آنچه را که میدیدند تماما از همدلی ها و وفاداری ها را نوشتند و در سینه سفید کاغذ ثبت کردند برای آیندگان
که حاصل آن کتابی شد با نام «مأمن » تنها اثر مکتوب روایی از جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی استان گیلان در سطح ایران که بعد از جنگ دوازده روزه به چاپ رسیده است .

همان کتابی که «سید حسین حسینی», مدیر مرکز تجربه نگاری امتداد چهارمین کارگاه «راوی شو » استان گیلان در بررسی این کتاب که هفته گذشته در رشت برگزار شد گفت:« مأمن »«دا » است.«مأمن» «نورالدین, پسر ایران» است. « مأمن »«من زنده ام »است که توانسته یک روایتی زنانه بدهد از واقعیت های جنگ و خیلی صریح شرایط جنگی را از دوازده روز روایت کند . تنها کتابی است که ما در حال حاضر داریم و میتوانیم روی آن قسم بخوریم .»
خرده روایت های این کتاب از نگاه و قلم صادقانه ۱۸ نفر از آقایان و بانوان نگاشته شده است که ۱۴ نگارنده آن را بانوان تشکیل میدهند که به تعدادی از این خرده روایت ها اشاره میکنیم :

«از پشت تلفن تا دلهای پر اضطراب آستانه اشرفیه» کوثر اشرافی که به حادثه تروریستی در آستانه اشرفیه اشاره میکند ار حال و هوای این شهر از درون دیوارش از وضعیت نگران کننده روان مردم این شهر …در این روایت آمده است :
«اگر این روزها از رشت راهی آستانه اشرفیه شده باشید. احتمالاً در کوچه پس کوچه ها و خیابانهای این شهر دیوارهایی را دیده اید که از آگهی های کوچک و بزرگ پر شده اند؛ نوشته هایی ساده و بی ریا که شاید در نگاه اول فقط یک جمله کوتاه دارند: «مشاوره رایگان»اما در پشت این چند کلمه داستانی از همدلی درد تلاش و امید نهفته است؛ داستان انسانهایی که با قلبهایی بزرگ و اراده ای راسخ برای تسکین دردهایشان قدم برداشته اند…..

« علم داران بی نیاز از فرمان » از دیگر روایت هایی است از هما اکبری یکی از راویان مأمن که از نخستین ثانیه های انفجار موشک ها در محل حادثه حضور داشته و جنگ را در این شهر با تمام وجودش لمس نموده است. هما اکبری در بخشی از این روایت آورده است « آری در این حادثه بعد از آواربرداری و…… برخاستند نه با سلاح که با پرچم، صدای انفجار هنوز در گوشها می پیچید، خاک هنوز داغ بود اما آنها بی تفاوت در اوج مصیبت دل به ویرانی زدند در دستانشان پرچم هایی برافراشته بود: «یا حسین مظلوم»، «یا زینب کبری پرچم جمهوری اسلامی ایران آنها نه منتظر فرمان نه نیازمند به تشویق بودند.
بی صدا آمدند و علم دار شدند آمدند تا به دنیا بگویند: حتی در خاموشی آوار، نغمه ی ایمان خاموش نمیشود. با هر آوار برداری، وقتی پیکر مطهر شهیدی پیدا میشد چشمانشان اشک بار، اشک شکست نه بلکه اشک عهد. اشکی که از شعله ی غیرت در دل می جوشی…..»
«پوستر» خرده روایت دیگریست از «فاطمه فتحی فر» که به دختر دهه هشتادی اشاره میکند که با پوشش امروزی پای ایران و انقلاب و وطن ایستاده و به راهپیمایی آمده است در این روایت میخوانیم :
«مانتوی نارنجی بلندی پوشیده بود و شال مشکی اش را زیر چانه گیره زده بود. عینکش فرم بزرگ و مشکی داشت که انگار روی صورتش سنگینی میکرد. آفتاب چشمش را زده بود و سه «پوستری» که تصویر چهره خندان آقا را داشتند . روی سرش سایه بان کرد. دو خانم چادری به سمتش رفتند تا پوسترهای اضافی را بگیرند. دستش را دراز کرد و با متانت دو پوستر را به آنها داد و دوباره پوسترش را روی سرش سایه بان کرد. رهبرش را تهدید کرده بودند و او طوری عکسش را به همه نشان میداد که انگار میگفت: «تهدید؟ رهبرم؟! سایه بالای سرم؟! زهی خیال باطل..»
« با هر سلیقه ای پای کار ایران » روایت ام سلمه فرد که به قشر خاکستری جامعه رشت اشاره دارد که در جمعه خشم به میدان آمده اند:
او اینطور در این روایت کرده نوشته است:
«امروز آدم هایی را میدیدیم که احتمال زیاد تاکنون در راهپیمایی شرکت نکرده بودند اما حالا با تمام وجود آمده بودند تا خودی نشان دهند و بگویند که ما هم هستیم. رودررو با هر کس که بخواهد آسیبی به وطن به ایران برساند بانوی جوانی گفت:خانواده ی ایران با همه ی تفاوتهایی که در سلیقه و دیدگاه ها داریم ، همیشه کنار هم هستیم. اختلافمان برای خودمان است؛ ما اجازه نمی دهیم هیچ بیگانه ای ، به بهانه ی همین تفاوتها پا به خانه مان بگذارد و امنیت مان را بر هم بزند…..»
«نوشین کریمی» دیگر روایت نویس « مأمن » نیز در یکی از خرده روایت هایش تحت عنوان« اینجا خونه ماست »از حال و هوای خانه اش میگوید از همسر و دخترانش از صدای انفجاری که شهرک صنعتی سپید رود را هدف گرفته بود و صنعت اینذمرزو بوم و شغل مردم را نشانه گرفته بود. همان دشمنی که میگفت:« به مردم کار ندارد»
نوشین کریمی اینگونه روایت کرده است ..
«همسرم مثل همیشه دیر به خانه آمد. سریع با بچه ها سفره شام را چیدیم و قبل از این که بشینم سر سفره ماشین لباسشویی را روشن کردم. دختر بزرگم گفت: «سوپ» که شام نیست ولی خیلی خوشمزه شده.» همسرم گفت: هر وقت غذا میخوری خدا رو شکر کن. خیلی ها همینم ندارن . دختر کوچیکه گفت: مثل بچه های غزه؟ مثل شرایط جنگی!»
بچه ها می خندیدند و توی پر کردن ظرفشان با هم مسابقه می دادند. در ذهنم آمد اگه یک روز نتوانم این صحنه ها را باز ببینم چی؟! دیگر غذا برایم مزه نداشت. به بهانه ی پهن کردن لباسها از سفره بلند شدم. سفره جمع شد و دو نفری پریدند روی کول پدرشان صدای خنده هایشان بلند بود گفتم آروم تر همسایه ها خوابن ….
ناگهان صدای انفجار بلند شد. سه بار با فاصله کم. خانه کاملاً لرزید. هر سه رفتند سمت درداد زدم گفتم: «برید بیرون.» صدای همسایه ها هم که بیرون آمده بودند می آمد.
هنوز داشتم لباس پهن میکردم توی ذهنم دنبال این میگشتم که کجا بریم !؟
دخترها برگشتند داخل و گفتند: «هیچ جا نمیریم ، این جا خونه ماست»
«شیشه شیری که اسلحه اعتقاد است» از «فاطمه احمدی» نیز از انتقال حس دشمن شناسی به نسل آینده میگوید: « امروز در راهپیمایی جمعه خشم نوزادی در حالی که شیشه شیرش را به دست داشت روی دوش مادرش پیامی را به دنیا مخابره کرد و آن پیام این است که با همین شیشه شیری که اعتقادش را رشد میدهد در برابر رژیم صهیونی خواهد ایستاد.»
«حر »صفورا عطا بخش نیز خرده روایت تمثیلی ،تاریخی است از واقعه کربلا و رستگاری که در واپسین لحظات نصیب «حربن ریاحی» شد و دانش آموزشش که امروز به حریت زمانه رسیده است. کوسه های از این روایت میگوید : « حد فاصل صدمتری میدان شهدا همیشه به خاطر بستنی فروشی شلوغ بود؛ یکی از آن بستنی به دستها به نظرم آشنا آمد.« مارینا » بود دختر دانش آموزم که سال پیش فارغ التحصیل شده بود.یادم آمد اولین بار توی کلاس من بود که شنیده بود کشور ما هشت سال با صدام جنگیده!!! تقصیر نداشت خب! تلویزیون ایران را نمی دید. همان موقع در کلاس درس که توصیفات جنگ تحمیلی را یکی یکی می گفتم رگ غیرتش باد کرده بود.
بچه ها به او گفتند : مثلاً چیکار میکردی اگر بودی؟ گفت: «فقط یکی میزدم تو دهن صدام تا ابد خون بالا بیاره .»
با برداشتن عینک آفتابی ام من را شناخت از روحیه رزمی کاری و قلدر مآبانه ش بعید بود که آن طور با اشتیاق سمت من بیاید.گفت: «خانم دوباره جنگ شده که؟ اما اینا که خیلی نامردتر از اون عربان !
گفتم: «چطور مگه؟»گفت: «اون یکی رو که نبودم اینم نمیاد رودررو یکی بزنم تو دهنش تا ابد خون بالا بیاره… »

این گزارش با روایتی تأمل برانگیز از نقش بانوان گیلانی در جنگ ۱۲ روزه تصویری زنده از تداوم روحیه ی مقاومت و ایستادگی زنان ایران را در بزنگاههای تاریخی ترسیم میکند.
و در این میدان «قلم »بی هراس زنان روایت گر سلاحی شد برای ثبت حماسه های خاموش مردمی که از مهمان نوازی در روزهای آرام تا تحمل موشک باران در روزهای پایانی جنگ، وفاداری به وطن را با جان نوشتند .

آنان ثابت کردند که دفاع از ایران فراتر از هر سبک و سلیقه ای در تاروپود هویت ایرانی اسلامی این مرزوبوم ریشه دوانده است.

کتاب «مأمن» به عنوان یادگار مکتوب این ایستادگی نه تنها روایتگر رنج و همدلی مردم گیلان است بلکه پیام آشکاری دارد برای نسلهای جدید که وارثان راستین مقاومتی هستند و هرگز در برابر تجاوز دشمن خاموش نخواهد ماند.
نویسنده: زهرا رگان