تیرماهِ امسال با تو ماندگار شد چند شب است که در این هوایِ داغ تیرماه، به وسعتِ همهی ایران، غم نشسته است به دل ما. به وسعتِ نفسِ سوختهی یک جمعیتکه زیرِ آفتابِ سنگفرشِ داغِ خیابانهای تهران دعاکنان برای آخرین دیدار تاریخی «علی زمان» برخاسته اند. و من، چه میتوانم بگویمدر این هوایِ عجیبِ تیرکه […]
تیرماهِ امسال با تو ماندگار شد
چند شب است که در این هوایِ داغ تیرماه، به وسعتِ همهی ایران، غم نشسته است به دل ما.
به وسعتِ نفسِ سوختهی یک جمعیت
که زیرِ آفتابِ سنگفرشِ داغِ خیابانهای تهران دعاکنان برای آخرین دیدار تاریخی «علی زمان» برخاسته اند.
و من، چه میتوانم بگویم
در این هوایِ عجیبِ تیر
که بلندترین شعرِ سوگِ یک ملت سروده میشود. در این غروبی که مه عشق تمام حنجرهی افق شعر مرا را بسته است.
به گوش میشنوم نالهی «یا حسین» را که در هوای غم بار تهران، که از قاب تلویزیون در کل ایران میپیچد.
از لنز دوربینهای خبرنگاران میبینم نگاه مادری که در غبارِ وداع «جانِ یک ملت» به تابوتِ رهبر شهید گره زده میشود و اشک و فریادِ آقا… ببر این سلام ما را به مادرت زهرا برسان که در این هیاهوی غریب دنیا پای انقلاب فرزند دلیرش مانده ایم.
آری دلِ من و همهی بچههایِ کوچه های ایران برایِ تو به وسعتِ یک غروبِ تیر
هنوز میسوزد آقا …
چه بگویم از آن پیرمردِ با چفیه قدیمی
که در سکوتِ معنا دارش در مسجدِ محله ما نشسته و سایهی دیوار شانه لرزانش را زیر بار هق هق هایش هویدا میکند.
آه .. که تیر، ماهِ مظلومیتِ ماست که یارِ صادق و سیدِ مهربان را
به یک نفس به آغوشِ همیشه برد
و ما، فقط برایِ تو
در این هوایِ بیکرانِ تیرماه
به وسعتِ یک دعا، ایستادهایم و میگوییم…
«الهم عجل لولیک الفرج »
آقا جان مگر نه اینکه خودت گفتی
«این ملت
در گرما و سرما،
در سختی و راحتی،
پایِ آرمان خود ایستاده اند.»؟
پس اینک، در گرما، ایستادهایم
که شعلههایِ عشق
از آفتابِ تیر، گداختهتر است.
تیرماهِ امسال با تو ماندگار شد.
یادِ تو
به وسعتِ یک بدرقهی همیشگی تا ظهورِ موعود
در هر غروبِ تیر
میدرخشد …
✍ زهرا رگان | رشت