امروز اگر بگوییم راه قنات از جنگل باز شده است، بیراه نگفته ایم چرا که سردار دلها و سردار گیل هردو در ایفای نقش خود در جهاد ،مقاومت و تبیین و حفظ تمامیت ارضی ایران و پاسداشت ارزشهای ملی، مذهبی کمک بسیاری کردهاند . یادداشت : زهرا رگان/میرزا کوچک دیارمان، بزرگ مرد با ابهتی ست […]
امروز اگر بگوییم راه قنات از جنگل باز شده است، بیراه نگفته ایم چرا که سردار دلها و سردار گیل هردو در ایفای نقش خود در جهاد ،مقاومت و تبیین و حفظ تمامیت ارضی ایران و پاسداشت ارزشهای ملی، مذهبی کمک بسیاری کردهاند .

یادداشت : زهرا رگان/میرزا کوچک دیارمان، بزرگ مرد با ابهتی ست با ریش بلند و موهای سیاه مجعد درهم تنیده ریخته بر شانه های سترگش سوار بر اسب قصههای مادر بزرگ ، هرشب رونق نقل محفل شبانه ی کودکانه هایمان میشد.
او را از کودکی میشناسم از لابه لای ترانه های گیلکی مادر که همیشه در شعرهایش قصه های جنگل را چاشنی لالایی هایش می کرد ،همچنان که امروز قصه شبانه پسرکم میشود.
آبی چشمانش هنوز آسمان بی انتها و آرام دنیا را برایم تداعی میکند،آن وقت که پر فروغ بود تا چشمان گیلانیان نترسد از حمله اجنبیان دور و نزدیک زمانه …
از دیر باز با او آشنا هستم ،از همان زمانی که پدر «میرزا نانوای محله» را به حرمت نام بزرگ میرزا کوچک خان جنگلی ، آقا میرزا صدا می زد و میگفت؛« او نام سردار بزرگ گیل را دارد و نامش باید بزرگ صدا شود.»
آن زمان که با آواز چکاوک های جنگل کنار خانه مادر بزرگ، وقتی قصه برگ برگ تاریخ جنگل از دریچه نگاه کودکانه ام از زبان دایی عازم به جبهه ام جاری میشد وقتی که پوتین هایش را قایم کرده بودم تا چند روز بیشتر پیش ما بماند.
زمانی که او قصه «جنگ و جنگل» مادر بزرگ را که در شب های سرد و برفی زمستان کنار بخاری هیزمی که گرمای وجودش جان بخش محفل شبانه من و دختر دایی ها و پسر دایی ها می شد را دوباره برایم بازگو می شد.
دایی میگفت : مثل میرزا باید برود تا جنگل بماند، خاک برویاند و رود بخواند و پرنده ها سرود رهایی را آزادانه پیش پای بهار سر بدهند.
رودخانه کنار خانه ی پدر هنوز سرود آزادگی و جوانمردی میرزا را سینه به سینه، نسل به نسل در گوش دریای خزرمان میریزد تا راه آزادگی را گم نکنیم.
درخت به درخت ، وجب به وجب جنگل های هیرکانی گیلان از غرب تا شرقش از تالش تا دیلمان و سیاهکل و از رودبار تا کسما… شناسنامه اش را مدیون نفس های حق طلبانه میرزا میدانند.
سالهاست که سردار را با «سربه داری »معنا می کنیم، شاید قصه اش از همان زمان پیدایش« اولاد آدم » آغاز شده است؛ آن زمان که« قابیل» برادرش؛ هابیل را در دل خاک حق کشی دفن کرد و «یوسف پیامبر »در چاه تاریک غفلت برادران طئمه طمع قدرت طلبی شد.
از وقتی که کوفیان, دنیا طلبی را با سر مبارک «حسین » بر نیزه ها جار زدند.
گویی سرداری، برازنده ی کسی میشود که از سرش میگذرد و« عطای دنیا را با تمام زرق و برقش به لقای آخرت میبخشد.» و سر افراز می شود و ماندگار ؛ همچنان که سردار گیل ، زمین سرد جنگل را شبها بالش زیر سرش می کرد و انبوه درختان جنگل عاشقانه خانه ی امنش می شدند تا امنیتمان پاسداری شود.
میرزا کوچک ماگیلانی ها یکی از اسطوره های تاریخ معاصر گیل و دیلم است که در پاسداشت ارزشهای ملی و مذهبی ایران و گیلان نقشش کم نظیر بوده است.
او با رهبری «نهضت جنگل»به مقاومت در برابر استبداد و نفوذ بیگانگان دلیرانه ایستاد و تلاش کرد تا استقلال و تمامیت ارضی کشور حفظ شود و علاوه بر اینکه اجازه تعرض به خاک گیلان را نداد بلکه با رهبری «نهضت جنگل» با استبداد داخلی وقت نیز به مقابله پرداخت .
او در کنار تاثیرات فرهنگی و اجتماعی عمیق بر جامعه گیلان و ایران با ترویج روحیه مقاومت و تلاش برای حفظ ارزشهای ملی و مذهبی، توانست الهامبخش نسلهای بعدی شود و امروز از او بعنوان قهرمان ملی، نماد مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و تجاوز یاد می شود.
الهام بخش نسل هایی که در امتداد مقاومت پا در رکاب راهش و مولایش حسین(ع)، سرداری دیگر شدند به وسعت دلها …
اگر میرزا را با قصههای مادر بزرگ شناختم و اثر گذاری او را در جامعه از لابه لای ترانه های گیلکی مادران ،هنگام لالایی های شبانه برای برادرانمان یافتم، سرداران زیادی را در طول دوران زندگی ۴۰ ساله دیده و شناخته ام که با تأسی از سردار بزرگ کربلا و سردار گیل ،دل در گرو باورهای خویش نهاده و برای تمامیت ارضی میهن و ارزشهای ایرانی و اسلامی سر به دار داده اند تا تن دین و وطن از گزند ذلت زمانه دور بماند و ماندگار شوند در قصه های هزار و یک شب مادران این سرزمین و چاشنی لالای کودکانه های کودکانشان کنند؛ به امید روزی که با تأسی از مش بزرگ مردانی چون آنان سر برآورند و سرداری دیگر شوند برای سرزمین مادری …

وحاج قاسم سلیمانی، سردار معاصریست که قصه اش را نشنیده ام بلکه دیده ام، سرداری که جان در کف اخلاص گرفت مثل میرزا کوچک گیلانیان، در پاسداشت تمامیت ارضی ایران و حفظ باورها و اعتقادات ملی ،مذهبی.
روستای قنات خبر نداشت که کودکی که از دل خاک او سر برآورده و بالنده میشود ،روزی قرار است، اسمش تن ظالمان دنیا را به لرزه در آورد ،همچنان که اسم میرزا کوچکمان دلهره ای بزرگ بر دل نانجیب اجنبیان فرود میآورد.
روستای «قنات ملک کرمان» اگر چه شاهد سختی های حاج قاسم در کودکی هایش بود اما در کنار فقر و سختی به او صبرو ایستادگی آموخت و عشق به وطن و مردم را در دل و جانش به خوبی جاری کرد .
حاج قاسم اگر در جوانی به دلیل شرایط سخت اقتصادی، به کارگری روی آورد،اما فولاد در سختی ها بوجود می آید و « مرد آن است که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد» روحیهای مبارزاتی و انقلابی او اجازه نمیداد در برابر ظلم و بیعدالتی ساکت بماند.
او به عنوان یکی از فرماندهان برجسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دردورههای مختلف جهاد و مقاومت از جمله جنگ ایران و عراق، نقش بسیار مهمی ایفا کرد.
حاج قاسم سلیمانی سرداری ایرانی است که همچون سردار گیل نامش اگر لزره بر اندام دشمن میانداخت در مقابل در برابر مردم فردی رئوف بود .
اینگونه است که قصه سردارها یکیست و امروز اگر بگوییم راه قنات از جنگل باز شده است، بیراه نگفته ایم چرا که سردار دلها و سردار گیل هردو در ایفای نقش خود در جهاد ،مقاومت و تبیین و حفظ اراضی ایران و پاسداشت ارزشهای ملی، مذهبی کمک بسیاری کردهاند .