جمعه / ۱۵ خرداد / ۱۴۰۵
×

در واپسین روزهای تابستان (۲۷ شهریور ) شهریور سیاهکل، ایران کوچکی شد که در آن جشنی از رنگ، نغمه و همدلی هویدا بود آواز اقوام در دل گیلان جشن زندگی که در آن از ساز تا سوغات؛ میزبان روح ایران شد. جشنواره‌ای که موسیقی را با امید آمیخت و سیاهکل در آغوش نغمه‌ها؛ روایت شادی […]

جشنواره‌ای که موسیقی را با امید آمیخت؛ اقوام ایران در سیاهکل هم‌صدا شدند
  • کد نوشته: 36638
  • شهریور ۲۸, ۱۴۰۴
  • در واپسین روزهای تابستان (۲۷ شهریور ) شهریور سیاهکل، ایران کوچکی شد که در آن جشنی از رنگ، نغمه و همدلی هویدا بود آواز اقوام در دل گیلان جشن زندگی که در آن از ساز تا سوغات؛ میزبان روح ایران شد.

    جشنواره‌ای که موسیقی را با امید آمیخت و سیاهکل در آغوش نغمه‌ها؛ روایت شادی و وفاق ملی شد.

    در نخستین روز از جشنواره موسیقی اقوام در شهر سیاهکل زمین ورزشی این شهر به صحنه‌ای از رنگ، صدا و زندگی بدل شد؛ جایی که آواها و نغمه‌های اقوام ایرانی با حضور هنرمندان و خوانندگان و نوازندگان و…همچون رودخانه‌ای از شادی در دل مردمان جاری شد و امید را در جانشان کاشت.

    فضای پرنشاط جشنواره با حضور گرم مردم و عطر سوغاتی‌های خوشمزه گیلان به آیینی از همدلی و شور تبدیل شد؛ آیینی که از مدیریت شهری سیاهکل با دلگرمی و احترام یاد میشود .

    آری در دل گیلان جایی که جنگل‌های هیرکانی چونان فرشی سبز بر دامنه‌های البرز گسترده‌اند و نسیم خزری روح طبیعت را در گوش جان می‌دمد جشنواره ای برگزار شد بنام سیاهکل در ۲۷ و ۲۸ شهریور صحنه‌ای از شکوه فرهنگی و ایران کوچکی که در آن، نغمه‌ها و رنگ‌ها، دست در دست هم آواز همدلی سر دادند.

    سیاهکل؛ شهری با روحی بلند و تاریخی زنده

    در سایه‌ی قلعه‌ی کوتول شا ه نگهبان خاموش تاریخ و در کنار حمام قدیمی دیلمان که هنوز بخار خاطره از دل سنگ‌هایش برمی‌خیزد جشنواره‌ای جان گرفت که نه فقط موسیقی بلکه امید را در دل مردمان جاری ساخت.

    کاروانسرای تی‌تی با دیوارهای خسته از سفر گویی دوباره زنده شد تا کاروانی از فرهنگ و هنر را در آغوش گیردو استخر پاشوران با انعکاس آسمان و آوازها آینه‌ای شد از زیبایی‌های این روز بی‌مانند.

    نغمه‌هایی که از دل اقوام برخاستند

    زمین ورزشی سیاهکل آن روز نه میدان رقابت بلکه میدان رفاقت بود؛ جایی که ترک و لر، کرد و بلوچ، تالش و گیلک، سازهایشان را به هم سپردند و نغمه‌هایشان را در هم آمیختند.


    و موسیقی چونان رودخانه‌ای از احساس از کوهستان‌های غرب تا دشت‌های جنوب، از سواحل شمال تا مرزهای شرقی، جاری شد و سیاهکل را به قلب تپنده‌ی ایران بدل کرد.

    بازار رنگ و هنر؛ جلوه‌ای از زندگی بومی

    بیش از ۵۰ غرفه، با دست‌ساخته‌هایی که بوی خاک و عشق می‌دادند با غذاهایی که طعم خاطره داشتند و با لباس‌هایی که رنگ طبیعت را در تاروت پود خود نقش بسته بودند به نمایشگاهی از فرهنگ بومی بدل شدند.

    گیلک‌زنان با لباس های رنگارنگ جذاب محلی و مردان با کلاه‌های سنتی گویی از دل تاریخ برخاسته بودند تا امروز را به گذشته پیوند زنند.

    کودکان؛ پیام‌آوران شادی و فردا

    در کنار غرفه‌های نقاشی و بازی‌های هلال احمر کودکان با خنده‌هایشان رنگی تازه به جشنواره بخشیدند.

    آن‌ها چونان شکوفه‌هایی در بهار فرهنگ نویدبخش آینده‌ای روشن بودند.

    آیین نمادین عروس‌بران با اسب سفید بخت و ساز و دهل، روایتی بود از آغاز از رؤیاهایی که به خانه‌ی آرزوها می‌رفتند.

    سیاهکل؛ ایران در قاب یک روز

    و آن‌گاه که همه صداها در هم آمیختند سیاهکل به تابلویی از وفاق ملی بدل شد؛ تصویری از ایران نه در نقشه بلکه در دل‌ها.

    این جشنواره نه فقط یک رویداد هنری بلکه تجلی روح ایران بود؛ روحی که در هر ساز، در هر رقص در هر لبخند، نفس می‌کشید و زندگی را زیباتر می‌کرد.

    نویسنده: زهرا رگان

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.