جمعه / ۲۱ آذر / ۱۴۰۴
×

به دیگری گفت‌: «لهجه‌ات را عمل کن» نمی‌دانست که لهجه عمل کردنی نیست این تفکر است که باید تغییر کند. پس از باران/ لهجه، زبان و قومیت نمی‌تواند بهانه‌ای برای تمسخر چه به شوخی و یا جدی باشد زیرا همه ما ملتی با زبان مشترک، تمدن، فرهنگ و اصالتی هستیم که هویتمان را شکل می […]

زبان گیلکی در پستو خانه ی فراموشی
  • کد نوشته: 35162
  • خرداد ۶, ۱۴۰۴
  • برچسب ها

    به دیگری گفت‌: «لهجه‌ات را عمل کن» نمی‌دانست که لهجه عمل کردنی نیست این تفکر است که باید تغییر کند.

    پس از باران/ لهجه، زبان و قومیت نمی‌تواند بهانه‌ای برای تمسخر چه به شوخی و یا جدی باشد زیرا همه ما ملتی با زبان مشترک، تمدن، فرهنگ و اصالتی هستیم که هویتمان را شکل می دهد و مایه تفاخر ماست و باید بدان افتخار کنیم.

    امروز تو مسیربازگشت به منزل تو همین کوچه پس کوچه های شهر رودسر چشمم به یک خانم جوان افتاد که درحال فروش سبزی محلی بود خواستم کمی سبزی ازش بخرم دیدم فارسی صحبت میکنه با اینکه می‌دانستم گیلک هست گفتم میتونم بپرسم چرا گیلکی باهام صحبت نمیکنی با لحن تندی گفت از گیلکی صحبت کردن #خوشم نمیاد از حرفش خیلی #دلخور شدم مگه میشه کسی ازهویت و اصالتش #بدش بیاید با اینکه سبزی میخواستم اما ترجیح دادم ازشون خرید نکنم

    چند قدمی از او دور شده بودم، اما ذهنم هنوز درگیر آن جمله بود. چطور ممکن است کسی از #زبان #مادری‌اش، از #اصالتش، از #ریشه‌هایش دل خوشی نداشته باشد؟ مگر نه اینکه همین زبان‌ها، همین گویش‌ها، همین #میراث‌هاست که تنوع، زیبایی و #غنای #فرهنگی یک ملت را شکل می‌دهد؟

    به اطراف نگاه کردم؛ بازار پر از #صدا بود، اما #گیلکی انگار گم شده بود.
    یاد پیرمردی افتادم که چند روز پیش با لهجه‌ی شیرین گیلکی قصه‌ای از روزگار گذشته برایم تعریف می‌کرد، انگار زمان از دستش نرفته بود، هنوز با همان زبان، با همان واژه‌ها، با همان حس زنده بود اما این دختر جوان، #بیگانه با #زبان خودش، گویی بخشی از هویتش را در پس پرده‌ی فراموشی جا گذاشته بود.

    قدم‌هایم را آرام‌تر کردم و با خودم فکر کردم که چه شد که برخی از ما از زبان خود فاصله گرفتیم؟ شاید ترس از دیده شدن، شاید فشارهای اجتماعی، شاید هم تصور اینکه زبان محلی، مانعی برای پیشرفت باشد. اما حقیقت چیز دیگری‌ست؛ زبان نه تنها مانع نیست، بلکه پلی‌ست به سوی هویت، به سوی خودشناسی، به سوی تعلق.

    به خانه رسیدم، اما دلگیر بودم. باز هم به این فکر کردم که هر واژه‌ی فراموش‌شده، هر جمله‌ی نادیده گرفته شده، پله‌ای‌ست به سمت #خاموشی یک #فرهنگ. اگر خودمان نخواهیم که زبانمان زنده بماند، چه کسی باید برایش بجنگد؟

    شاید باید دوباره از نو آغاز کرد، با افتخار، با جسارت، با عشق به ریشه‌ها. زبان گیلکی نباید در پستوخانه‌ی فراموشی بماند؛ باید در خیابان‌ها شنیده شود، در #خانه‌ها #جاری باشد، در #دل‌ها زنده بماند. این #فقط یک زبان نیست، این #بخشی از #وجود ماست.

    ✅خبرنگار خدیجه_جعفرپور

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.