اختصاصی پس از باران/از حرم رضوی تا مقصد نهایی، مسیری بود به وسعت وفاداری؛ بدرقهای میلیونی برای رهبری که نامش از حرم تا ملکوت ماندگار شد. خدیجه_جعفرپور: از آن صبح ناشتای تلخ، روزها گذشته است، از یکصد شب هم فراتر رفته، نه باورمان آمده نه صبورتر شده ایم. دشمن گمان کرده بود خورشید را سر […]
اختصاصی پس از باران/از حرم رضوی تا مقصد نهایی، مسیری بود به وسعت وفاداری؛ بدرقهای میلیونی برای رهبری که نامش از حرم تا ملکوت ماندگار شد.
خدیجه_جعفرپور: از آن صبح ناشتای تلخ، روزها گذشته است، از یکصد شب هم فراتر رفته، نه باورمان آمده نه صبورتر شده ایم. دشمن گمان کرده بود خورشید را سر بریده اما نورش در آسمان حقیقت ماندگار شد.
حالا این روزها کوچ ققنوس را از تهران بزرگ تا قم و نجف و کربلا به تماشا نشستیم و تا مشهدالرضا دنبالش پرواز کردیم تا شاید وداع آخرمان زخم دلمان را التیام کند.
پس از ساعتها حضور در جوار بارگاه منور امام رضا (ع)، نوبت به وداع آخر رسید. خیل عظیم مردم که از سراسر ایران آمده بودند، با چشمانی اشکبار و دلهای پر از دلتنگی، رهبر شهید خود را بدرقه کردند. این تشییع باشکوه، پلی بود میان زمین و آسمان؛
جایی که مردم با هر قدم، پیوند خود را با معنویت و ایثار عمیقتر کرده و نام رهبر شهید را در تاریخ و قلبهای خود جاودانه ساختند.

از ساعات اولیه صبح، حرم مطهر رضوی میزبان جمعیتی بود که نه برای یک مراسم معمولی، که برای آخرین دیدار با کسی آمده بودند که سالها راهنما و تکیهگاهشان بود.
پیرمردی با دستان لرزان و چشمانی خیس از اشک، نوه کوچکش را در آغوش گرفته بود و زمزمه میکرد: «پسرم، امروز روزی است که باید تا آخر عمر به یاد بسپاری. امروز داریم با کسی وداع میکنیم که برای این خاک و مردمش از همه چیز گذشت.»

زنانی با چادرهای مشکی، در صفهای طولانی ایستاده بودند و هر کدام دعایی زیر لب زمزمه میکردند.
جوانانی که شاید بسیاری از آنها رهبر شهید را تنها از قاب تلویزیون دیده بودند نیز با شور و حرارتی وصفناپذیر در این مراسم شرکت کرده بودند. گویا هر کس با خود عهدی بسته بود که این لحظه را برای همیشه در خاطر نگه دارد.
وقتی پیکر مطهر از حرم خارج شد، صدای گریه و ناله فضا را پر کرد.
مردم دستهایشان را به سوی آسمان بلند کردند و فریاد «یا حسین» و «یا زهرا» از دل جمعیت برخاست.
این صداها، نه فقط یک فریاد، که نجوای دلهایی بود که سالها با عشق به این رهبر زیسته بودند و حالا در غم فقدانش، سوگوار و در عین حال سربلند بودند.
مسیر تشییع، اگرچه کوتاه بود، اما گویی هر قدم آن، یک حماسه بود. مردم در طول مسیر، گل و اشک و نگاههای سرشار از عشق را نثار پیکر مطهر کردند. برخی دستههای گل را به سمت پیکر (امام شهیدمان)پرتاب میکردند و برخی دیگر با دستان خالی،( دلهای پر از ارادت خود را به پرواز در آورده بودند.) تقدیم میکردند.

در میان جمعیت، مادری را دیدم که فرزند خردسالش را روی دوش گرفته بود و با صدایی لرزان برایش توضیح میداد: «این آخرین بدرقهست پسرم… اما یادش همیشه میمونه.» کودک با چشمانی کنجکاو به جمعیت نگاه میکرد، انگار میفهمید که امروز روزی متفاوت است؛ روزی که در تاریخ ثبت خواهد شد.و بانوی دیگر میگفت آقاجان حلالم کن بهت بد کردم. در میان مردم نیز تمثالهای رهبر شهید انقلاب و حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای دیده میشد که بر شکوه و معنویت مراسم افزوده بود.

هرچه کاروان تشییع به حرم مطهر امام رضا (ع) نزدیکتر میشد، بغضها سنگینتر و اشکها جاریتر میشد. بسیاری از عزاداران بیاختیار میگریستند، و عدهای دیگر زیر لب زیارت عاشورا و صلوات زمزمه میکردند؛گویی مشهد در آن لحظات، سراسر اشک و دعا شده بود. سیل جمعیت همچنان در صحنها و اطراف حرم موج میزد و بسیاری حاضر نبودند به این وداع تاریخی پایان دهند. اشکها همچنان جاری بود و نگاهها هنوز در انتظار آخرین وداع.
مشهد امروز تنها میزبان یک مراسم تشییع نبود؛ این شهر صحنه تجلی عشق، وفاداری و همبستگی ملتی شد که با حضوری چند میلیونی، برگ دیگری بر دفتر حماسههای انقلاب اسلامی افزود؛ بدرقهای که بیتردید در حافظه تاریخی ایران برای همیشه ماندگار خواهد ماند.

سرانجام، پیکر مطهر به مقصد نهایی رسید. اما این پایان راه نبود. این وداع، آغازی بود بر جاودانگی نام و یاد رهبر شهید در حافظه جمعی مردم ایران. مشهد امشب، نه فقط یک شهر، که (جهان) حماسه بود. حماسهای از عشق، وفاداری و ایمان که تا همیشه در تاریخ این سرزمین خواهد درخشید.
رهبر شهید رفت، اما در قلبها ماند. از حرم تا ملکوت، نامش جاودانه شد و راهش ادامه یافت. امروز مردم ایران ثابت کردند که عشق به رهبر، مرز نمیشناسد و حتی مرگ نیز نمیتواند این پیوند را(از هم بشکافد) گسست کند.