سه شنبه / ۱۸ آذر / ۱۴۰۴
×

یادداشت: زهرا رگان/ در روزگاری که نقاب‌های فانتزی هالووین بر چهره‌ی نسل امروز نشسته‌اند آیین‌های ریشه‌دار ایرانی یکی‌یکی به فراموشی سپرده می‌شوند. جوان ایرانی در هیاهوی مناسبت‌های وارداتی گاه آن‌چنان غرق می‌شود که نوروز، یلدا، مهرگان و چهارشنبه‌سوری را نه به‌عنوان جشن بلکه به‌عنوان خاطره‌ای دور می‌نگرد. این یادداشت تلاشی‌ست برای بیدار کردن حافظه‌ی فرهنگی […]

از هالووین تا جشن‌های ریشه‌دار ایرانی ؛ وقتی نقاب‌های غربی، چهره‌ی فرهنگ ما را پنهان می‌کنند
  • کد نوشته: 37537
  • آبان ۱۴, ۱۴۰۴
  • برچسب ها

    یادداشت: زهرا رگان/ در روزگاری که نقاب‌های فانتزی هالووین بر چهره‌ی نسل امروز نشسته‌اند آیین‌های ریشه‌دار ایرانی یکی‌یکی به فراموشی سپرده می‌شوند. جوان ایرانی در هیاهوی مناسبت‌های وارداتی گاه آن‌چنان غرق می‌شود که نوروز، یلدا، مهرگان و چهارشنبه‌سوری را نه به‌عنوان جشن بلکه به‌عنوان خاطره‌ای دور می‌نگرد.

    این یادداشت تلاشی‌ست برای بیدار کردن حافظه‌ی فرهنگی ما‌ برای بازگشت به خویشتن پیش از آن‌که نقاب‌های بی‌هویت چهره‌ی فرهنگ‌مان را پنهان کنند.

    در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی مرزهای جغرافیایی را درنوردیده‌اند و فرهنگ‌ها را در هم آمیخته‌اند جوان ایرانی در آماج رنگارنگ مناسبت‌های غربی گاه آن‌چنان غرق می‌شود که ریشه‌های خود را فراموش می‌کند.

    هالووین با ماسک‌های ترسناک و لباس‌های فانتزی به‌سرعت جای خود را در میان نسل امروز باز کرده است بی‌آنکه بدانند در دل این سرزمین جشن‌هایی هست که نه فقط سرگرمی بلکه آیین زندگی‌اند.

    هالووین نماد یک فرهنگ وارداتی‌ست؛ جشنی که از دل باورهای اروپایی زاده شده و امروز با چهره‌ای تجاری و رسانه‌ای به خانه‌های ما راه یافته است اما آیا در این تقلید چیزی از هویت ما باقی می‌ماند؟ آیا در میان کدوهای تزئینی و نقاب‌های خون‌آلود جایی برای جشن های نوروز، مهرگان، سده، یلدا و چهارشنبه‌سوری هست؟

    جشن‌هایی که از دل خاک ایران می‌رویند

    ایران، سرزمینی‌ست با هزاران سال تمدن با جشن‌هایی که ریشه در طبیعت، خرد، مهر و همدلی دارند.


    یلدا شب زایش نور است؛ شب قصه‌گویی، انار، حافظ‌خوانی و گرمای خانواده«نوروز» آغاز زندگی‌ست؛ جشن سبز شدن، نو شدن، و آشتی با طبیعت. «مهرگان» جشن مهر و دوستی‌ست؛ آیینی برای ستایش روشنایی و عدالت.


    «سده» جشن آتش و دانایی‌ست؛ نماد پیروزی انسان بر تاریکی و جهل و «چهارشنبه‌سوری»آیین گذر از سختی‌ها و استقبال از بهار است؛ با آتش، با شادی، با پاکی.

    این‌ها فقط جشن نیستند؛ روایت‌هایی‌اند از زیست ایرانی از پیوند انسان با خاک با آسمان با هم‌نوع.

    چرا جوان امروز از ریشه‌هایش فاصله گرفته؟

    دلایل این فاصله پیچیده‌ا ست.
    کارشناسان و صاحبنظران فرهنگی فقدان آموزش فرهنگی در مدارس و رسانه‌ها ، تجاری‌سازی مناسبت‌های غربی و جذابیت بصری آن‌ها و نبود برنامه‌های خلاقانه برای احیای آیین‌های ایرانی ،احساس گسست نسلی و بی‌اعتمادی به روایت‌های سنت را از عوامل موثر این مسأله میدانند.

    جوان امروز در جست‌وجوی هیجان، هویت و تعلق گاه به سمت نمادهایی می‌رود که در ظاهر جذابند اما در باطن بی‌ریشه و بی‌معنا برای او.

    راه بازگشت به خویشتن

    بازگشت به جشن‌های ایرانی بازگشت به خود است.
    نه برای نفی دیگری بلکه برای شناخت خودنه برای تقابل با جهان بلکه برای ایستادن با هویت در جهان.

    برای این بازگشت باید جشن‌های ایرانی را با زبان امروز بازآفرینی کرد از ظرفیت هنر، موسیقی، سینما و فضای مجازی بهره گرفت نسل جوان را شریک روایت‌های فرهنگی کرد نه فقط مخاطب آیین‌ها را از قالب سنتی خشک بیرون آورد و به تجربه‌ای زنده بدل کرد.

    فرهنگ، حافظه‌ی جمعی ماست

    فراموشی جشن‌های ایرانی فراموشی خودمان است.
    وقتی یلدا را با هالووین عوض می‌کنیم نه فقط یک شب بلکه یک جهان‌بینی را از دست می‌دهیم.
    جهان‌بینی‌ای که در آن مهر، نور، دانایی و همدلی، محور زندگی‌ست.

    جوان ایرانی اگر بداند که در دل هر جشن ایرانی فلسفه‌ای از زندگی نهفته است دیگر نیازی به تقلید ندارد
    او می‌تواند با افتخار در شب یلدا انار بخورد، حافظ بخواند و در آتش چهارشنبه‌سوری دردهایش را بسوزاند.

    او می‌تواند با لباس‌های رنگین نوروز بهار را در آغوش بگیرد و با مهرگان مهر بورزد.

    فرهنگ ما اگر با زبان امروز روایت شود نه فقط زنده می‌ماند بلکه دوباره می‌بالدو این رسالت ماست؛ رسالتی برای بیدار کردن حافظه‌ی نسل امروز پیش از آن‌که نقاب‌های بی‌هویت چهره‌ی فرهنگ‌مان را پنهان کنند.

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.